غزلیات حزین لاهیجی
ما شکوه از آن زلف پریشان چه نویسیم؟
ما شکوه از آن زلف پریشان چه نویسیم؟ این قصه دراز است به یاران چه نویسیم؟ حیرت زدهٔ نامهٔ سر در گم خویشیم شد نام…
لازم بود مکان طربناک، شیشه را
لازم بود مکان طربناک، شیشه را کردم نهفته، در بغل تاک، شیشه را حکم خرد به میکده جاری نمی شود اینجا ز محتسب نبود باک،…
گرچه پیمانه ی می مشرق نور دگر است
گرچه پیمانه ی می مشرق نور دگر است باده را در گل رخسار، ظهور دگر است دل مشتاق و زبانِ اَرَنی گوی کجاست؟ ور نه…
کی از ما چشم صورت بین مردم حال می بیند؟
کی از ما چشم صورت بین مردم حال می بیند؟ چه دیگر دیدهٔ آیینه جز تمثال می بیند؟ از آن روزی که من در پای…
کسی داند که هر بیتش به دیوان می زند پهلو
کسی داند که هر بیتش به دیوان می زند پهلو که این مطلع به آن حسن بسامان می زند پهلو شب هجران سفید ازگریه شدگر…
قیامت شد به پا از جلوه نوخیز شمشادش
قیامت شد به پا از جلوه نوخیز شمشادش تماشا در بهشت افتاد، از حسن خدادادش شمارد موج نقش جویباران، طوق قمری را سر و برگ…
غرور ناز با کوه تحمّل برنمی آید
غرور ناز با کوه تحمّل برنمی آید به خودداری من سیل تغافل برنمی آید نه آن مرغ است دل، کآسان گذارد آشیان خود به افسون…
عشق اگر یار شود، سود و زیان این همه نیست
عشق اگر یار شود، سود و زیان این همه نیست سر جانانه سلامت، غم جان اینهمه نیست بی محبّت به جوی خرمن ما نستانند حاصل…
طبیب من، حرا از خسته جان خود نمی پرسی؟
طبیب من، حرا از خسته جان خود نمی پرسی؟ توان پرسیدنی، وز ناتوان خود نمی پرسی قلم کی محرم و قاصد کجا درد سخن دارد…
شوری به سر افتاده، رسوای محبت را
شوری به سر افتاده، رسوای محبت را ساکن نتوان کردن، غوغای محبت را هنگامهٔ محشر را، برهم زند از مستی آن دم که به حشر…





