غزلیات حزین لاهیجی
در آب دیده یا در سینهٔ پرآذر اندازم
در آب دیده یا در سینهٔ پرآذر اندازم دل بیمار خود را بر کدامین بستر اندازم؟ جهان افسرده شد از عشق خون آشام، اشارت کن…
خوشا دمی که مرا دیده از غبار برآید
خوشا دمی که مرا دیده از غبار برآید ز گرد هستیم آن نازنین سوار برآید همین بس است که خود چاک می زنم به گریبان…
خواهم به دل آن نرگس مستانه در افتد
خواهم به دل آن نرگس مستانه در افتد بد مست تماشاست، به دیوانه درافتد سخت است تلاش دو زبردست، مبادا می با نگه یار، حریفانه…
خالی دمی ز درد تو این ناتوان نبود
خالی دمی ز درد تو این ناتوان نبود بی ناله های زار، نی استخوان نبود گلزار حسن توست کز آدم دمیده است هرگز مرا به…
حاشا که دل به درد تو دادن نهان بود
حاشا که دل به درد تو دادن نهان بود جان را کسی به هر چه خرد، رایگان بود حکم نگاه مست تو ای سیل عقل…
چو صنعان مشق سودا می رسانم
چو صنعان مشق سودا می رسانم شراب عشق ترسا می رسانم سراغی می دهم از حسن لیلی که مجنون را به صحرا می رسانم دربن…
چقدر حوصله باید که گداز آموزم
چقدر حوصله باید که گداز آموزم تا دو دل را روش راز و نیاز آموزم لبم از ناله مپرسید که خاموش چراست به دل تنگ…
جایی که از سپند نگردد فغان بلند
جایی که از سپند نگردد فغان بلند ما را بود چو شعلهٔ آتش، زبان بلند بال و پری کجاست که با همّت رسا پرواز گیرم…
تن سختی کشم نزار دل است
تن سختی کشم نزار دل است کمر کوه زیر بار دل است دل از آن طرّه در پریشانی است سر این فتنه در کنار دل…
تا شمع من ز دیدهٔ شب زنده دار رفت
تا شمع من ز دیدهٔ شب زنده دار رفت دود از سرم برآمد و اشک از کنار رفت در پیچ و تاب حلقه آن زلف…





