غزلیات حزین لاهیجی
گر در رَهِ عشق تو به کار است دل ما
گر در رَهِ عشق تو به کار است دل ما دریاب که بس زار و نزار است دل ما نگشود مرا غنچه، سرانگشت نسیمی گویا…
کند بر تخت عزت جا، چو از تن جان برون آید
کند بر تخت عزت جا، چو از تن جان برون آید به شاهی می رسد یوسف، چو از زندان برون آید ز بس از درد…
کام اگر حاصل از آن لعل می آشام کنیم
کام اگر حاصل از آن لعل می آشام کنیم خاک درکاسه ی بی مهری ایام کنیم ای خوش آن توبه که از پنبه ی مینای…
فروزان کن ز رخ، کاشانهای چند
فروزان کن ز رخ، کاشانهای چند بسوزان شمع من، پروانه اى چند فغانم گوش کن امشب که فردا ز من خواهی شنید افسانه اى چند…
عقل دور است از آن جهان که منم
عقل دور است از آن جهان که منم عشق داند مرا چنان که منم سره ام در قمار سربازی حبّذا سود بی زیان که منم…
طعنه هرگز به دل آزاری خاری نزدم
طعنه هرگز به دل آزاری خاری نزدم خنده چون گل به وفاداری یاری نزدم بحر را حوصله ام غرق خجالت دارد موج بی طاقت خود…
صباحت کو که گل را بر سرم شور جنون سازد؟
صباحت کو که گل را بر سرم شور جنون سازد؟ ملاحت کو که بر داغم نمکدان را نگون سازد؟ نباشد اینقدر،گر تیغ مژگانش گران تمکین…
شق کرده ایم پردهٔ پندار خویش را
شق کرده ایم پردهٔ پندار خویش را بی پرده دیده ایم رخ یار خویش را در بیعگاه عشق به نرخ هزار جان ما می خریم…
سواد هند، خاطرخواه باشد بی کمالان را
سواد هند، خاطرخواه باشد بی کمالان را نماید خانهٔ تاریک، روشن چشم عریان را درین محفل، سپندم بر دل بی تاب می لرزد مباد از…
سحر اشکم خروشان بود و آهم شیون افکن هم
سحر اشکم خروشان بود و آهم شیون افکن هم دل شوریده می نالید و ناقوس برهمن هم نه ای هم چشم من، ای شمع محفل…





