غزلیات حزین لاهیجی
عاشق مهجور، وصل دلستان بیند به خواب
عاشق مهجور، وصل دلستان بیند به خواب دیدهٔ محتاج، گنج شایگان بیند به خواب بعد این چشم من آن سرو روان بیند به خواب دیدهٔ…
صبح از اثر چغانه برخیز
صبح از اثر چغانه برخیز سرمست می شبانه برخیز عمری ست نشسته ام به راهت با جلوه عاشقانه برخیز جان راست هوای وصل جانان ای…
شراب اشک تلخم، چاشنی از نقل تر گیرد
شراب اشک تلخم، چاشنی از نقل تر گیرد گر آن شیرین پسر، بادام چشمم در شکر گیرد کف بی مایه نتواند، ره سیل خطر گیرد…
سنگ و سفال میکده گوهر کند شراب
سنگ و سفال میکده گوهر کند شراب رنگ شکسته را گل احمر کند شراب جانم ز جام ساقی گلچهره مست بود زان پیشتر که لاله…
ستم، از ملک دل بیرون کند فرمانروایان را
ستم، از ملک دل بیرون کند فرمانروایان را ستمگر دشمن بیگانه سازد، آشنایان را نماید دور بر کاهل قدم، نزدیکی منزل ره خوابیده ای در…
ساغر نزنم تا بتوان خون جگر زد
ساغر نزنم تا بتوان خون جگر زد بر سر نزنم گل، چو توان دست به سر زد گویا به چمن تند وزیده ست نسیمی این…
زانرو که زد به بلبل پرشور، پشت دست
زانرو که زد به بلبل پرشور، پشت دست تا حشر می گزد، گل مغرور، پشت دست در کوی عشق، پا به ادب بر زمین گذار…
ز لنگر دل دیوانه، عشق بند گسست
ز لنگر دل دیوانه، عشق بند گسست گرانی غم من جذبه را کمند گسست در آتش تو برآمد نهیب ناله من رگ فغان به دل…
ز حیلت سازی نفس صلاح اندیش می ترسم
ز حیلت سازی نفس صلاح اندیش می ترسم نمی ترسم من از بیگانگان، از خویش می ترسم نکردم هرگز از تیغ قضا پهلو تهی امّا…
رهرو وادی عشق، آبله پا می باید
رهرو وادی عشق، آبله پا می باید غم جدا، گریه جدا، ناله جدا می باید ساده لوحانه کنی دل چه پر از نقش و نگار؟…





