غزلیات حزین لاهیجی
بیا مستانه چاک پیرهن پیش صبا بگشا
بیا مستانه چاک پیرهن پیش صبا بگشا در فیضی به روی دیده های آشنا بگشا ز ترک التفاتت، کام زهر آلوده ای دارم به دلجویی…
بهار اسباب شورم را به سامان کرده می آید
بهار اسباب شورم را به سامان کرده می آید شلایین جلوه و سنبل پریشان کرده می آید حلالم باد مستیها، مبارک سینه چاکیها قدح پیموده…
به غیر از گریه عاشق در جهان کاری نمی دارد
به غیر از گریه عاشق در جهان کاری نمی دارد بلی ویرانه جز سیلاب معماری نمی دارد به کف چیزی ندارم تا نثار مقدمت سازم…
به خون خود چو گل آغشته دامن تا گریبانم
به خون خود چو گل آغشته دامن تا گریبانم به چشم طفل طبعان گرچه از رنگین لباسانم کسی جز شانه خار از پای من بیرون…
به آب خضر مفروش آبروی پارسایی را
به آب خضر مفروش آبروی پارسایی را مغانی باده باید کاسه کشکول گدایی را شکست قدرم از سنجیدگی هموار می گردد ز مغز خویش دارد…
برهمن مذهبان زنار بندانند از مویت
برهمن مذهبان زنار بندانند از مویت مغان آتش پرستی می کنند از دیدن رویت ز دیر و کعبه فارغ ساخت ما را طاعت عشقت سجود…
بر آن سرم که غم تازه در کنار کشم
بر آن سرم که غم تازه در کنار کشم ز داغ عشق به دل طرح لاله زار کشم بسی کشیدم از آسودگی خمار بس است…
با مستی غمت به شراب احتیاج نیست
با مستی غمت به شراب احتیاج نیست با این دل برشته کباب احتیاج نیست کو دیده ای که تاب جمال تو آورد؟ خورشید حشر را…
ای ناله، خوشا بخت رسایی که تو داری
ای ناله، خوشا بخت رسایی که تو داری ما را نبود راه به جایی که تو داری خواهی شدن ای دل، می صافی به خرابات…
ای دل، سپند آتش سودای کیستی؟
ای دل، سپند آتش سودای کیستی؟ خرمن به باد داده و رسوای کیستی؟ در محفلی که موج پریزاد می زند آیینه دار حسن دلارای کیستی؟…





