غزلیات حزین لاهیجی
به گرد عارض او خط عنبرین پیداست
به گرد عارض او خط عنبرین پیداست چو سبزه ای که بر اطراف یاسمین پیداست ز نام تقوی من، بلکه سرگران شده ای؟ که از…
به سر گسترده دارد ظلّ عالی، خیل نازش را
به سر گسترده دارد ظلّ عالی، خیل نازش را مخلّد باد یا رب سایه، مژگان درازش را فسون عاشقیّ ماست با خال و خم زلفش…
به پای خم اگر یکبار طالع بار می دادم
به پای خم اگر یکبار طالع بار می دادم به دست آسمان یک ساغر سرشار می دادم اگر اسلام را می بود ربطی با سر…
بکش خون دلم تا مستی بی دردسر یابی
بکش خون دلم تا مستی بی دردسر یابی گل داغ مرا بو کن، که بوی عشق دریابی عیار حسن را آیینهٔ حیران، کند کامل مگردان…
برخیز راه میکده ی عشق سرکنیم
برخیز راه میکده ی عشق سرکنیم سجّادهٔ ورع، به می ناب تر کنیم آن سرو سرفراز کجا جلوه می کند؟ تا شکوه ای ز کوتهی…
باشد رک هر برک چمن، دام هوسها
باشد رک هر برک چمن، دام هوسها رشک است به آزادی مرغان قفسها کوتاهی پرواز بود لازم هستی پیچیده به بال و پر ما، تار…
آیا همای تیر تو جوید نشان خویش؟
آیا همای تیر تو جوید نشان خویش؟ ما می زنیم قرعه به مشت استخوان خویش گردن بزن، بسوز، بکش، جسم و جان ز توست چون…
ای شور خیالت، نمک زخم جگرها
ای شور خیالت، نمک زخم جگرها مجنون بیابان سراغ تو، نظرها بی عشق ز دل ها نرود ریشهٔ غفلت خورشید بر آرد رگ خامی، ز…
ای آنکه غم هجرکشیدن نتوانی
ای آنکه غم هجرکشیدن نتوانی ترسم که رخش بینی و دیدن نتوانی سخت است گرفتاری و آوارگی ای دل وحشت نگذاری و رمیدن نتونی بسمل…
الهی به قربان سرگشتگانت
الهی به قربان سرگشتگانت سرم خاک پای خراباتیانت دل غچه تنگ از لب لاله رنگت گل، آتش به جان ا ازا رخ ارغوانت قضا تیغی…





