از داغ او سرم به گریبان آتش است

از داغ او سرم به گریبان آتش است رگ در تنم چو شمع، رگ جان آتش است پرورده در حمایت خود، شمع طور را داغ…

Continue Reading...

ابر، تر دامن و سرد است هوا ای ساقی

ابر، تر دامن و سرد است هوا ای ساقی خوش بود بادهٔ خورشید لقا، ای ساقی دردسر می کشی از نالهٔ مخمور، چرا؟ می توان…

Continue Reading...

یک مشت سفله مانده بجا از کرام خلق

یک مشت سفله مانده بجا از کرام خلق ننگ است در زمانه زبان را ز نام خلق چون زهر جانگزای، گلوگیر می شود نتون زلال…

Continue Reading...

هندوستان غربت بادا به ما مبارک

هندوستان غربت بادا به ما مبارک هان دوستان شما را مرگ وفا مبارک بوی بهار برخاست، ما خود اسیر دامیم مرغان گلستان را برگ و…

Continue Reading...

هدف سینه ز من، ناوک مژگان از تو

هدف سینه ز من، ناوک مژگان از تو سخت جانی ز من و سستی پیمان ازتو کرد روزی که قضا، شادی و غم را قسمت…

Continue Reading...

نمی گوید کسی امروز چرخ بی مروت را

نمی گوید کسی امروز چرخ بی مروت را که تا کی می خوری چون آب، خون اهل غیرت را صف برگشته مژگانی که من سرگشتهٔ…

Continue Reading...

نکهت زلف تو را شمال ندارد

نکهت زلف تو را شمال ندارد بوی تو را نافهٔ غزال ندارد گر به مثل سنگ طور آینه گردد طاقت آن حسن بی مثال ندارد…

Continue Reading...

نبرد جلوهٔ گل جانب گلزار مرا

نبرد جلوهٔ گل جانب گلزار مرا می برد نالهٔ مرغان گرفتار مرا بس که در پای گلی شب همه شب نالیدم خون دل می چکد…

Continue Reading...

من کشتهٔ زخمی که اجل را خجل آرد

من کشتهٔ زخمی که اجل را خجل آرد جان بندهٔ آن تیغ که چاکی به دل آرد زلف تو شبیخون به بتان چگل آرد سیلی…

Continue Reading...

مطرب ره مستی زد هشیار نباید شد

مطرب ره مستی زد هشیار نباید شد افسانه چو خوش باشد بیدار نباید شد چون کوه تراشیدم بر فرق زنم تیشه درکارگه صورت بیکار نباید…

Continue Reading...