در پی دلشدگان غمزه ی طنازی هست

در پی دلشدگان غمزه ی طنازی هست با خرابی زدگان، خانه براندازی هست گرچه ما سبزهٔ خوابیدهٔ این گلزاریم سر ما در قدم سرو سرافرازی…

Continue Reading...

دارد سر ما شورش سودایی اگر هست

دارد سر ما شورش سودایی اگر هست باشد دل ما، عاشق شیدایی اگر هست در دایرهٔ عشق پریشان نظر اوست آیینه صفت چشم تماشایی اگر…

Continue Reading...

خورشید به حسن یار من نیست

خورشید به حسن یار من نیست مه را نمک نگار من نیست محروم بود همیشه عاشق این است که در کنار من نیست نومیدی عاشقان…

Continue Reading...

خرابم از ادای شیوهٔ مستانهٔ چشمی

خرابم از ادای شیوهٔ مستانهٔ چشمی خمارآلوده ام، از گردش پیمانهٔ چشمی شراب شوق هر کس جلوه در پیمانه ای دارد که مجنون محو لیلی…

Continue Reading...

حریفان هر که را دیدیم در دل کلفتی دارد

حریفان هر که را دیدیم در دل کلفتی دارد بنازم شیشهٔ می را که صافی طینتی دارد عبث بر دوش آزادی کشیدم رخت هستی را…

Continue Reading...

چون شاخ گل از باد سحر، بار فشاندم

چون شاخ گل از باد سحر، بار فشاندم در دامن مطرب، سر و دستار فشاندم بنیاد هوس ریخت، ز پا کوفتن دل بر هر دو…

Continue Reading...

چه پروا توشهٔ واماندگی چون در کمر دارم

چه پروا توشهٔ واماندگی چون در کمر دارم به جایی می رسم اکنون که سامان سفر دارم خرد در عاشقی بر من عبث افسانه می…

Continue Reading...

جلوه اش دامن نازی به دل ریش کشید

جلوه اش دامن نازی به دل ریش کشید پادشه رخت به ویرانهٔ درویش کشید سر به جیب دل آتشکده بردم گفتم که چها ناوک آن…

Continue Reading...

تو را چه غم که به درد تو مبتلایی هست؟

تو را چه غم که به درد تو مبتلایی هست؟ مراست غم که ندانسته ای وفایی هست به آفتاب چرا تیغ مطلعم نکشد مرا که…

Continue Reading...

تا نقش خط آن آینه رخسار کشیده ست

تا نقش خط آن آینه رخسار کشیده ست آیینه به رخ پردهٔ زنگار کشیده ست از بس شب افسانهٔ آن زلف دراز است شمع سحر،…

Continue Reading...