گرتو را روی زمین خواهش ماوای خوشی ست

گرتو را روی زمین خواهش ماوای خوشی ست خانه در گوشهٔ دل کن که عجب جای خوشی ست ای که بیماری آسودگیت سنگین است درد…

Continue Reading...

کی دیده تنها چو دل آغشته به خون است؟

کی دیده تنها چو دل آغشته به خون است؟ سر تا قدم ما چو دل آغشته به خون است ما و حرم عشق، که از…

Continue Reading...

کرده عشق شعله خو ب بشه درجانم چو شمع

کرده عشق شعله خو ب بشه درجانم چو شمع از زبان آتشین خودگدازانم چو شمع آستین نبود حریف دیده خونبار من کز تف دل آتش…

Continue Reading...

قدح تا گرفتم بهاری به سر رفت

قدح تا گرفتم بهاری به سر رفت بهاری مگو، روزگاری به سر رفت دراز است چون زلف، مدّ حیاتی که در سایه گلعذاری به سر…

Continue Reading...

غافل دمی از جذبهٔ صیّاد نگردیم

غافل دمی از جذبهٔ صیّاد نگردیم هر چند قفس بشکند آزاد نگردیم تا رخت به دریا نکشد قافله ما خاموش چو سیلاب ز فریاد نگردیم…

Continue Reading...

عشق آشنا شد شمع من، طبع هوا خواهش نگر

عشق آشنا شد شمع من، طبع هوا خواهش نگر دارد سری با سوختن، اشکش ببین آهش نگر زلف کدامین مه جبین، دارد گرفتارش چنین؟ بی…

Continue Reading...

ضمیر جمع روشن، بی صفا هرگز نمی باشد

ضمیر جمع روشن، بی صفا هرگز نمی باشد کدورت در دل بی مدّعا هرگز نمی باشد قیامت آمد و رفت و نیامد وعدهٔ زودش وفا…

Continue Reading...

شور سودای تو در کودکی، استادم بود

شور سودای تو در کودکی، استادم بود کوه و صحرا همه جا عرصهٔ فریادم بود سختی هجر، نزد شیشهٔ ناموس به سنگ قاف تا قاف…

Continue Reading...

شب سودازدگان زلف پریشان تو بس

شب سودازدگان زلف پریشان تو بس صبح صادق نفسان چاک گریبان تو بس زمزم از حاجی و سرچشمه حیوان از خضر لب ما جرعه کش…

Continue Reading...

سر رشته صبری که ز دل رفت و نهان شد

سر رشته صبری که ز دل رفت و نهان شد ما را رگ جان گشت و تو را موی میان شد اورنگ نشین بوده ام…

Continue Reading...