غزلیات حزین لاهیجی
گرتو را روی زمین خواهش ماوای خوشی ست
گرتو را روی زمین خواهش ماوای خوشی ست خانه در گوشهٔ دل کن که عجب جای خوشی ست ای که بیماری آسودگیت سنگین است درد…
کی دیده تنها چو دل آغشته به خون است؟
کی دیده تنها چو دل آغشته به خون است؟ سر تا قدم ما چو دل آغشته به خون است ما و حرم عشق، که از…
کرده عشق شعله خو ب بشه درجانم چو شمع
کرده عشق شعله خو ب بشه درجانم چو شمع از زبان آتشین خودگدازانم چو شمع آستین نبود حریف دیده خونبار من کز تف دل آتش…
قدح تا گرفتم بهاری به سر رفت
قدح تا گرفتم بهاری به سر رفت بهاری مگو، روزگاری به سر رفت دراز است چون زلف، مدّ حیاتی که در سایه گلعذاری به سر…
غافل دمی از جذبهٔ صیّاد نگردیم
غافل دمی از جذبهٔ صیّاد نگردیم هر چند قفس بشکند آزاد نگردیم تا رخت به دریا نکشد قافله ما خاموش چو سیلاب ز فریاد نگردیم…
عشق آشنا شد شمع من، طبع هوا خواهش نگر
عشق آشنا شد شمع من، طبع هوا خواهش نگر دارد سری با سوختن، اشکش ببین آهش نگر زلف کدامین مه جبین، دارد گرفتارش چنین؟ بی…
ضمیر جمع روشن، بی صفا هرگز نمی باشد
ضمیر جمع روشن، بی صفا هرگز نمی باشد کدورت در دل بی مدّعا هرگز نمی باشد قیامت آمد و رفت و نیامد وعدهٔ زودش وفا…
شور سودای تو در کودکی، استادم بود
شور سودای تو در کودکی، استادم بود کوه و صحرا همه جا عرصهٔ فریادم بود سختی هجر، نزد شیشهٔ ناموس به سنگ قاف تا قاف…
شب سودازدگان زلف پریشان تو بس
شب سودازدگان زلف پریشان تو بس صبح صادق نفسان چاک گریبان تو بس زمزم از حاجی و سرچشمه حیوان از خضر لب ما جرعه کش…
سر رشته صبری که ز دل رفت و نهان شد
سر رشته صبری که ز دل رفت و نهان شد ما را رگ جان گشت و تو را موی میان شد اورنگ نشین بوده ام…





