برده ست غمت، دست و دل ازکار، کجایی؟

برده ست غمت، دست و دل ازکار، کجایی؟ ای مونس دلهای گرفتار کجایی؟ هر غنچه ز بویت به شکرخند بهار است ای چشم و چراغ…

Continue Reading...

باید از نالهء جانکاه عصا دارد پیش

باید از نالهء جانکاه عصا دارد پیش بس که دشوار برآید، نفس از سینهٔ ریش بلبل از آتش گل سوزد و پروانه ز شمع همه…

Continue Reading...

با این تنک سرمایگی، زحمت مکش زاری مکن

با این تنک سرمایگی، زحمت مکش زاری مکن همچشمی مژگان من، ای ابر آزاری مکن شاید کزین خون بحل یاد آرد آن بی رحم دل…

Continue Reading...

ای طلعت سیمین بران آیینهٔ رخسار تو

ای طلعت سیمین بران آیینهٔ رخسار تو صبح بناگوش بتان، یک پرتو از انوار تو شد ملک دل ها سر به سر، از طرّه ات…

Continue Reading...

ای در نظر ناز تو، سلطان و گدا هیچ

ای در نظر ناز تو، سلطان و گدا هیچ آیا خبرت هست ز حال دل ما هیچ؟ از منتم آزاد، به عشق تو که دارم…

Continue Reading...

آموخت چو اشکم روش ره سپری را

آموخت چو اشکم روش ره سپری را بستم به میان توشهٔ خونین جگری را درکوچهٔ دنیا گذر افتاده گذشتم پروای نشستن نبود رهگذری را در…

Continue Reading...

افزود خواب غفلت جاهل چو پیر شد

افزود خواب غفلت جاهل چو پیر شد موی سفید در رگ این طفل، شیر شد روز فتادگی، شدم از سعی بی نیاز پای ز کار…

Continue Reading...

از مزرع آمال چه امّید برآید

از مزرع آمال چه امّید برآید نخلی که در آن ریشه کند، بید برآید نه جلوهٔ برقی، نه هواداری ابری بی برگ گیاهم به چه…

Continue Reading...

از دیده ی دل پرده ی پندارگرفتیم

از دیده ی دل پرده ی پندارگرفتیم تا رخصت نظّارهٔ دیدار گرفتیم بستیم چو از رد و قبول دگران چشم تشریف قبول نظر یار گرفتیم…

Continue Reading...

ابرکفت بنازم، فیضی ببار ساقی

ابرکفت بنازم، فیضی ببار ساقی گرد سرت بگردم، جامی بیار، ساقی برخیز و جلوه سرکن، بگشای جعد مشکین باد از دم بهاران، شد مشکبار، ساقی…

Continue Reading...