چو شمع، انجمن افروز کفر و ایمان باش

چو شمع، انجمن افروز کفر و ایمان باش به مدعای دل کافر و مسلمان باش سری به جیب تفکر چو غنچه، گاه بکش به دست…

Continue Reading...

چشم خودم چو اشک ز مژگان فروچکم

چشم خودم چو اشک ز مژگان فروچکم خون خودم ز خنجر عریان فروچکم آن اخگر گداخته ام کز شکوه دل خارا به هم فشارم و…

Continue Reading...

جانان ز من آیا خبری داشته باشد؟

جانان ز من آیا خبری داشته باشد؟ آه دل سوزان اثری داشته باشد؟ خورشید چو دود دل ما، پرده نشین است این تیره شب آیا…

Continue Reading...

تلخ از لبت، ای خسرو خوبان به گدا بس

تلخ از لبت، ای خسرو خوبان به گدا بس از همچو تویی قسمت ما جور و جفا بس پیش تو کند فاش، پریشانی عاشق پیغام…

Continue Reading...

تا شفقی کرده ای رخ نمکین را

تا شفقی کرده ای رخ نمکین را گل عرق آلود شرم کرده جبین را وحشت دلهای آرمیده عجب نیست غمزهٔ صید افکنت گشاده کمین را…

Continue Reading...

پس از ما تیره روزان روزگاری می شود پیدا

پس از ما تیره روزان روزگاری می شود پیدا قفای هر خزان، آخر بهاری می شود پیدا مکش ای طور با افسرده حالان گردن دعوی…

Continue Reading...

بی پا و سر ز قدر و شرف کام می برد

بی پا و سر ز قدر و شرف کام می برد پیر مغان مرا به ادب نام می برد جمشید را نگشته میسر ز جام…

Continue Reading...

به گل ترانهٔ مرغان بی نوا عبث است

به گل ترانهٔ مرغان بی نوا عبث است فسون دوستیم با تو بی وفا عبث است دلم به سینه کنون کز تغافلت خون شد تسلّیم…

Continue Reading...

به سینه چون مژهٔ او سنان بجنباند

به سینه چون مژهٔ او سنان بجنباند تپیدن دل من آسمان بجنباند بس است خامشیم وقت آن رسید که دل کلید ناله به قفل دهان…

Continue Reading...

به تن ز بادهٔ عشق تو رنگ و بو کافی ست

به تن ز بادهٔ عشق تو رنگ و بو کافی ست همین قدر که نمی هست در سبو، کافی ست چه باک ساقی، اگر دور…

Continue Reading...