غزلیات حزین لاهیجی
خوبان به ره مهر و وفا پا نگذارند
خوبان به ره مهر و وفا پا نگذارند تا حسرت عالم به دل ما نگذارند این رسم، غریب است که در خلوت دیدار بی پرده…
خراباتی نژادم دلق شیادانهای دارم
خراباتی نژادم دلق شیادانهای دارم صراحی در بغل، در آستین پیمانه ای دارم به ناقص فطرتان بخشیده ام دنیا و عقبا را گدای کوی عشقم…
حق را بطلب مسجد و میخانه کدام است؟
حق را بطلب مسجد و میخانه کدام است؟ از باده بگو، شیشه و پیمانه کدام است؟ محراب دل آن جلوهٔ آغوش فریب است نشناختهام کعبه…
چو موج می جدا از باده نتوان کرد پیوستش
چو موج می جدا از باده نتوان کرد پیوستش بود میخانه زیر دست مژگان سیه مستش چو آن کافر که اسلام آورد از بی نواییها…
چند به غمزه خون کنی خاطر ناشکیب را
چند به غمزه خون کنی خاطر ناشکیب را بر رگ جانم افکنی، طرّهٔ دلفریب را؟ این ستم دگر بود، کز تف خوی گرم تو گریه…
جز ذکر تو ساقی، دگر اوراد ندارم
جز ذکر تو ساقی، دگر اوراد ندارم می ده که سر صحبت زهّاد ندارم بی تابی دامم نه ز اندوه اسیری ست من تاب فراموشی…
تو اگر به شعله شویی خط سرنوشت، ما را
تو اگر به شعله شویی خط سرنوشت، ما را نشود سترده هرگز غمت از سرشت، ما را چه کنم اگر نه چون نی، همه راه…
تا هوا ابر است ساقی، باده ای در شیشه کن
تا هوا ابر است ساقی، باده ای در شیشه کن قدر فرصت را بدان، از آسمان اندیشه کن خون مشرب باش، یکسان جوش زن با…
پیغام غنچه با دم مشکل گشای کیست؟
پیغام غنچه با دم مشکل گشای کیست؟ بوی گل گسسته عنان در هوای کیست؟ بر گرد اوست کعبه و بتخانه در طواف دولتسرای دل حرم…
بی مطرب و می چشم تری را چه کند کس؟
بی مطرب و می چشم تری را چه کند کس؟ پیمانهٔ خونین جگری را چه کند کس؟ گر صرف نثار قدم یار نگردد چون اشک…





