غزلیات حزین لاهیجی
ز مژگان ساختم گلگون، چنان روی بیابان را
ز مژگان ساختم گلگون، چنان روی بیابان را که داغ لاله کردم، مردم چشم غزالان را نه آنم کز جفای عشق، آسان دست بردارم به…
ز خوی سرکش او هر قدم پا مال می گردم
ز خوی سرکش او هر قدم پا مال می گردم غزالی را که من چون سایه در دنبال می گردم چو طفل بی جگر کو…
ز آواز خوش آن غنچه لب، تا دور شد گوشم
ز آواز خوش آن غنچه لب، تا دور شد گوشم به خون آغشته تر از پنبه ناسور شد گوشم چه سان با اختلاط این منافق…
دیشب که چشم مست تو خاطر نواز بود
دیشب که چشم مست تو خاطر نواز بود تا صبح بر رخم در میخانه باز بود روزی که عشق، خاک دیار نیاز گشت سرو تو…
دهد ساقی اگر ساغر چنین، مخمور نگذارد
دهد ساقی اگر ساغر چنین، مخمور نگذارد بود گر جلو هٔ مستانه این، مستور نگذارد به افسونی طبیب عشق درمان کرد دردم را محبّت را…
دل در حریم وصل تو، پا را نگه نداشت
دل در حریم وصل تو، پا را نگه نداشت داغم ازین سپند که جا را نگه نداشت روشن نشد چراغ دل و دیده اش چو…
درکشوری که مهر و وفا می فروختند
درکشوری که مهر و وفا می فروختند خوبان، متاع جور و جفا می فروختند در بیعگاه خنجر ناز نگاه او جان، قدسیان به نرخ گیا…
در زیر لب، آه از دل ناشاد برآرم
در زیر لب، آه از دل ناشاد برآرم آن مایه نفس نیست که فریاد برآرم چون ساکن جنّت شوم اندوه تو باقی ست کی دل…
در بغل آرزو کند، تیغ تو تندخوی را
در بغل آرزو کند، تیغ تو تندخوی را عرضه کنم اگر به گل، زخم شکفته روی را مشک به کوی بیزدت، طرّه به باد اگر…
خوشا شمعی که سر تا پا بسوزد
خوشا شمعی که سر تا پا بسوزد بسازد با خود و تنها بسوزد مرا پرورده عشق خانمان سوز شرار من دل خارا بسوزد دم گرمی…





