غزلیات حزین لاهیجی
چشم تو را ز جور، پشیمان نیافتم
چشم تو را ز جور، پشیمان نیافتم این کافر فرنگ مسلمان نیافتم با آنکه خون هر دو جهان را به خاک ریخت تیغ کرشمهٔ تو…
جان را سپند ساز و به آتش نثار شو
جان را سپند ساز و به آتش نثار شو با دل قرار عشق ده و بی قرار شو هر سو چو موج، قطرهٔ خود را…
تمنا چون نسوزد در ضمیر من؟ که می باشد
تمنا چون نسوزد در ضمیر من؟ که می باشد تف صحرای محشر، سینه های دل فگاران را نیم کوته نظر کز نارساییهای خود سنجم به…
تا شد سر غم گرم به طوفان من از اشک
تا شد سر غم گرم به طوفان من از اشک شد حلقهٔ گرداب، گریبان من از اشک تا رفته گرامی گهر من ز کنارم چون…
پر و بال تذروان محبت بسته دیوانم
پر و بال تذروان محبت بسته دیوانم که سروستان بود از مصرع برجسته دیوانم کلام من چو خارا تیغ را دندانه می سازد نسازد گزلک…
بوی زلفی به گریبان صبا ریخته اند
بوی زلفی به گریبان صبا ریخته اند طرفه شوری به دماغ دل ما ریخته اند به سر کوی تو ای قبلهٔ ارباب نیاز نقش پیشانی…
به گرد عارض او خط عنبرین پیداست
به گرد عارض او خط عنبرین پیداست چو سبزه ای که بر اطراف یاسمین پیداست ز نام تقوی من، بلکه سرگران شده ای؟ که از…
به سر گسترده دارد ظلّ عالی، خیل نازش را
به سر گسترده دارد ظلّ عالی، خیل نازش را مخلّد باد یا رب سایه، مژگان درازش را فسون عاشقیّ ماست با خال و خم زلفش…
به پای خم اگر یکبار طالع بار می دادم
به پای خم اگر یکبار طالع بار می دادم به دست آسمان یک ساغر سرشار می دادم اگر اسلام را می بود ربطی با سر…
بکش خون دلم تا مستی بی دردسر یابی
بکش خون دلم تا مستی بی دردسر یابی گل داغ مرا بو کن، که بوی عشق دریابی عیار حسن را آیینهٔ حیران، کند کامل مگردان…





