غزلیات حزین لاهیجی
تا شمع من ز دیدهٔ شب زنده دار رفت
تا شمع من ز دیدهٔ شب زنده دار رفت دود از سرم برآمد و اشک از کنار رفت در پیچ و تاب حلقه آن زلف…
پیری به راه حرص نتابد عنان من
پیری به راه حرص نتابد عنان من تن در نمی دهد به کشاکش کمان من افسرده دل تر از دیم امّا توان نمود سیر بهاری…
بی شمع می، به بزم دل و دیده نور نیست
بی شمع می، به بزم دل و دیده نور نیست از بادهٔ شبانه گذشتن، شعور نیست اکنون که، ساقی از پی هم جام می دهد…
به وصل از خوی او نظاره دیدار نتوانم
به وصل از خوی او نظاره دیدار نتوانم نگاهی گرد دل می گردد و اظهار نتوانم ز خجلت سر به پیش افکنده ام نه عجز…
به صورت هر چه بینی، نقش برآب است در معنی
به صورت هر چه بینی، نقش برآب است در معنی نگاه خرده بینان، پرده ی خواب است در معنی زبون در کارگاه صورت افتد، مرد…
به جلوه، جامهٔ صبر مرا قبا کردی
به جلوه، جامهٔ صبر مرا قبا کردی به یک نگه، من و دل را، ز هم جدا کردی مشام یوسف اگر می شنید بوی تو…
بلبل و پروانه را عشق گریبان گرفت
بلبل و پروانه را عشق گریبان گرفت این ره بزم، آن یکی، راه گلستان گرفت تیره شبستان دهر، جای نشستن نبود دامن جان مرا، صحبت…
برده ست غمت، دست و دل ازکار، کجایی؟
برده ست غمت، دست و دل ازکار، کجایی؟ ای مونس دلهای گرفتار کجایی؟ هر غنچه ز بویت به شکرخند بهار است ای چشم و چراغ…
باید از نالهء جانکاه عصا دارد پیش
باید از نالهء جانکاه عصا دارد پیش بس که دشوار برآید، نفس از سینهٔ ریش بلبل از آتش گل سوزد و پروانه ز شمع همه…
با این تنک سرمایگی، زحمت مکش زاری مکن
با این تنک سرمایگی، زحمت مکش زاری مکن همچشمی مژگان من، ای ابر آزاری مکن شاید کزین خون بحل یاد آرد آن بی رحم دل…





