غزلیات حزین لاهیجی
نگاه گوشهٔ آن چشم میگسارم سوخت
نگاه گوشهٔ آن چشم میگسارم سوخت ز نارسایی ساقی، دل فگارم سوخت هنوز بلبل و پروانه در عدم بودند که عشق روی تو گل کرد…
نخست از عاشقان بی جرمی آن نامهربان رنجد
نخست از عاشقان بی جرمی آن نامهربان رنجد به این زودی چرا کس رنجد و از دوستان رنجد؟ نخواهم پاکشیدن از سر کویت به صد…
موسی صفت به داغ ظهور تو سوختیم
موسی صفت به داغ ظهور تو سوختیم نزدیکی و ز آتش دور تو سوختیم برخاست از میان تو و من حجاب تن این خرقه را…
مکش چون دورگردون بر رخم داغ جدایی را
مکش چون دورگردون بر رخم داغ جدایی را چو من پروانه ای باید چراغ آشنایی را تهیدستیم ساقی، همّتی در کار می باید ز برق…
مرا آزاد می سازد ز دام دل تپیدنها
مرا آزاد می سازد ز دام دل تپیدنها جنون گر وسعتی بخشد به صحرای رمیدنها به خاک افتاده ی ضعفم، چو نقش پا درین وادی…
لوح دل را اگر از نقش دوبی ساده کنی
لوح دل را اگر از نقش دوبی ساده کنی خاطر از خانقه و میکده آزاده کنی هر سر خار بیابان شجر طور بود دیده گر…
گلستان محبّت سرو آزادی نمی دارد
گلستان محبّت سرو آزادی نمی دارد بهار عاشقی، مرغ چمن زادی نمی دارد سحر می خواند بلبل در گلستان از کتاب گل که علم عاشقی…
گر سینه شود سینا، بی تاب و توانستی
گر سینه شود سینا، بی تاب و توانستی تاب من و آن جلوه، مهتاب و کتانستی آسان به قد و عارض، عاشق ندهد دل را…
کوتاه ماند دست تمنّا در آستین
کوتاه ماند دست تمنّا در آستین داریم گریه بی تو چو مینا در آستین تا صبح حشر پرده نشین است همچنان از شرم ساعدت، ید…
کام، آشنا به ماحضر روزگار نیست
کام، آشنا به ماحضر روزگار نیست جز زهر غصه در شکر روزگار نیست داندکسی که محنت هستی کشیده است دردی بتر، ز دردسر روزگار نیست…





