به خون خود چو گل آغشته دامن تا گریبانم

به خون خود چو گل آغشته دامن تا گریبانم به چشم طفل طبعان گرچه از رنگین لباسانم کسی جز شانه خار از پای من بیرون…

Continue Reading...

به آب خضر مفروش آبروی پارسایی را

به آب خضر مفروش آبروی پارسایی را مغانی باده باید کاسه کشکول گدایی را شکست قدرم از سنجیدگی هموار می گردد ز مغز خویش دارد…

Continue Reading...

برهمن مذهبان زنار بندانند از مویت

برهمن مذهبان زنار بندانند از مویت مغان آتش پرستی می کنند از دیدن رویت ز دیر و کعبه فارغ ساخت ما را طاعت عشقت سجود…

Continue Reading...

بر آن سرم که غم تازه در کنار کشم

بر آن سرم که غم تازه در کنار کشم ز داغ عشق به دل طرح لاله زار کشم بسی کشیدم از آسودگی خمار بس است…

Continue Reading...

با مستی غمت به شراب احتیاج نیست

با مستی غمت به شراب احتیاج نیست با این دل برشته کباب احتیاج نیست کو دیده ای که تاب جمال تو آورد؟ خورشید حشر را…

Continue Reading...

ای ناله، خوشا بخت رسایی که تو داری

ای ناله، خوشا بخت رسایی که تو داری ما را نبود راه به جایی که تو داری خواهی شدن ای دل، می صافی به خرابات…

Continue Reading...

ای دل، سپند آتش سودای کیستی؟

ای دل، سپند آتش سودای کیستی؟ خرمن به باد داده و رسوای کیستی؟ در محفلی که موج پریزاد می زند آیینه دار حسن دلارای کیستی؟…

Continue Reading...

اهل قلم فراغت دنیا نمی کنند

اهل قلم فراغت دنیا نمی کنند کاری که دست می کند اعضا نمی کنند تیغ برهنه است کسی کز طمع برید آزادگان به خلق مدارا…

Continue Reading...

اگر خورشید را در زیر دامان می توان کردن

اگر خورشید را در زیر دامان می توان کردن گلِ داغ تو را در سینه پنهان می توان کردن نمی دارد سحر، هر چند می…

Continue Reading...

از یاد شکّر خنده اش، تلخی هجران شد لذیذ

از یاد شکّر خنده اش، تلخی هجران شد لذیذ زان لب به کام زخم ما، شور نمکدان شد لذیذ شد خوشگوار از جلوه اش نقد…

Continue Reading...