غزلیات وحدت کرمانشاهی
رخی چو لاله و زلفی چو مشک تر داری
رخی چو لاله و زلفی چو مشک تر داری لبی چو غنچه، دهانی پر از شکر داری ز تنگی دهن غنچه، عقل حیران است ولی…
بمن فرمود پیر راه بینی
بمن فرمود پیر راه بینی مسیح آسا دمی، خلوت گزینی که از جهل چهل سالت رهاند اگر با دل نشینی، اربعینی نباشد ای پسر صاحبدلان…
هرپنجهیی به پنجهی ما ناورد شکست
هرپنجهیی به پنجهی ما ناورد شکست بازوی عشق میدهد ای دل شکست ما وحدت حرام باد کسی کآرزو کند لب بر لبش نهد صنم می…
ز نام بهره نبردیم غیر بدنامی
ز نام بهره نبردیم غیر بدنامی ز کام صرفه نبردیم غیر ناکامی شکست شیشهی تقوی به سنگ رسوایی گسست سبحۀ طاعت بدست بدنامی بیار باده…
بگوی زاهد خودبین بادپیما را
بگوی زاهد خودبین بادپیما را که در باده، رهانید از خودی ما را کسی که پا و سری یافت درد یار فنا گزید خدمت رندان…
می خور که هر که می نخورد فصل نوبهار
می خور که هر که می نخورد فصل نوبهار پیوسته خون دل خورد از دست روزگار می در بهار صیقل دلهای آگه است از دست…
ز خود گذشتم و گشتم ز پای تا سر او
ز خود گذشتم و گشتم ز پای تا سر او شد از میان منی و جلوه کرد نحن هو من از میان چو شدم دوست…
بکیش اهل حقیقت کسی که درویشست
بکیش اهل حقیقت کسی که درویشست بیاد روی تو مشغول و فارغ از خویشست ز پوست تخت و کلاه نمد مکن منعم که در دیار…
مگر شد سینهام شب وادی طور
مگر شد سینهام شب وادی طور که در دل تابدم از شش جهت، نور گمانم لیلة القدر است امشب که شد چون روز روشن لیل…
دی مغبچهای گفت که ما مظهر یاریم
دی مغبچهای گفت که ما مظهر یاریم سر تا بقدم آینهی روی نگاریم ما نقطهی پرگار وجودیم ولیکن گاهی بمیان اندرو گاهی بکناریم ما سراناالحق…





