چشم خود را دوست می‌دارم که رویش دیده‌ام

چشم خود را دوست می‌دارم که رویش دیده‌ام عاشقم بر گوش خود کآواز او بشنیده‌ام ای حریفان من در این مذهب نه امروز آمدم عشق…

Continue Reading...

پیش یاران امشبی ناخوانده مهمان آمدم

پیش یاران امشبی ناخوانده مهمان آمدم عاشقان تشنه لب را آب حیوان آمدم مجلس این قوم را از رنگ و بویی چاره نیست با رخ…

Continue Reading...

بنامیزد چنانت آفریدند

بنامیزد چنانت آفریدند که پنداری ز جانت آفریدند نمی‌دانم ز جان خوشتر چه باشد که تا گویم که زانت آفریدند لبت کاب حیات از وی…

Continue Reading...

بار دل بر تن نهادن کار ارباب دل است

بار دل بر تن نهادن کار ارباب دل است این که عیسی بار خر بر دوش گیرد مشکل است ای عزیزان رهرو راه دلارام است…

Continue Reading...

ای پیش نقش روی تو صاحب‌دلان بی خویشتن

ای پیش نقش روی تو صاحب‌دلان بی خویشتن وز چشم مستت فتنه‌ها افتاده در هر انجمن تا خرقه و پشمینه را بازار دعوی بشکنی طرف…

Continue Reading...

اشتیاقی به مرادی نفروشد درویش

اشتیاقی به مرادی نفروشد درویش ور بود تشنه جگر چشمهٔ حیوان در پیش لذت آب ز سیراب نباید پرسید این سخن خوش بود از تشنه…

Continue Reading...

هزاران نقش گوناگون ببستم

هزاران نقش گوناگون ببستم به دستانی مگر آیی به دستم گهی در جست و جویت می‌دویدم گهی در خاک کویت می‌نشستم رسولان را به حضرت…

Continue Reading...

می‌آمد و خلق شهر در پی

می‌آمد و خلق شهر در پی وز شرم روان ز عارضش خوی دزدیده به سوی من نظر کرد کز دوست مباش بی‌خبر هی در حال…

Continue Reading...

ما می‌رویم داده تو را یادگار دل

ما می‌رویم داده تو را یادگار دل نازک بود حکایت دل زینهار دل خوش دار هفته‌ای دل ما را که سال‌ها پرورده است مهر تو…

Continue Reading...

فراق آن قد و قامت قیامت است قیامت

فراق آن قد و قامت قیامت است قیامت شکیب از آن لب شیرین غرامت است غرامت به خدمت تو رسیدن صباح روی تو دیدن سعادت…

Continue Reading...