غزلیات همام تبریزی
ای سر زلف خوشت سلسله جنبان دل
ای سر زلف خوشت سلسله جنبان دل دل به لبت دادهام جان تو و جان دل بر رخ زیبای خود زلف مشوش ببین تا بنماید…
آفتابی و ز مهرت همه دلها محرور
آفتابی و ز مهرت همه دلها محرور چشم روشن بود آن را که تو باشی منظور قربتت نیست میسر به نظر خرسندم همه مردم نگرانند…
هر که او عاشق جمال بود
هر که او عاشق جمال بود شاهدش خود گواه حال بود گر بود پاکباز شاهد نیز پاک و روشنتر از زلال بود حال اگر برخلاف…
منتظر باشند شبها عاشقان ناکرده خواب
منتظر باشند شبها عاشقان ناکرده خواب تا برآید بامداد از شرق کویت آفتاب آفتابی میکند از مشرق رویت طلوع کز شعاع آن نیارد چشمهٔ خورشید…
ماه رویا دوش عزم جام و ساغر کردهای
ماه رویا دوش عزم جام و ساغر کردهای خواب دوشین در کنار یار دیگر کردهای دشمنم را تا سحرگه شمع مجلس بودهای وز فروغ چهره…
قومی که ره به منزل خوبان همیبرند
قومی که ره به منزل خوبان همیبرند اقبال مایهایست که ایشان همیبرند جان میبرند تحفه به نزدیک یار خویش خرما به بصره، زیره به کرمان…
سعادتی که ز ناگه درآمدی ز درم
سعادتی که ز ناگه درآمدی ز درم خوش آمدی همه لطفی و مردمی و کرم منم که زان لب شیرین حدیث میشنوم منم که باز…
رندی و برناپیشهای میر مغان را میرسد
رندی و برناپیشهای میر مغان را میرسد از تن نیاید ھیچ کار این شیوه جان را می رسد در بینوایی عاشقی رندان خوشدل را رسد…
در غیرتم که با خود همراز و همنشینی
در غیرتم که با خود همراز و همنشینی در آب عکس خود را زنهار تا نبینی آیینه را نخواهم در صحبتت که زانجا دانی که…
حدیث زلف و خال و چشم و ابرو
حدیث زلف و خال و چشم و ابرو نگوید جز زبان عشق نیکو به آب دیده غسلی ده نظر را مگر بندند آب وصل در…





