این نه دردیست که بی دوست بود درمانش

این نه دردیست که بی دوست بود درمانش خُنُک آن جان که نصیبی بود از جانانش عقل گوید به نصیحت که مده جان به لبش…

Continue Reading...

ای آرزوی چشمم رویت به خواب دیدن

ای آرزوی چشمم رویت به خواب دیدن دوری نمی‌تواند پیوند ما بریدن ترسم که جان شیرین هجران به لب رساند تا وقت آن که باشد…

Continue Reading...

اثر لطف خدایی که چنین زیبایی

اثر لطف خدایی که چنین زیبایی تا تو منظور منی شاکرم از بینایی نیست ما را شب وصل تو میسر زیرا که شب تیره شود…

Continue Reading...

نوبهار و بوی زلف یار و انفاس نسیم

نوبهار و بوی زلف یار و انفاس نسیم اهل دل را می‌دهد پیغام جنات نعیم صبح سر بر زد ز مشرق باده پیش آر ای…

Continue Reading...

مگر سنگین دل است و جان ندارد

مگر سنگین دل است و جان ندارد هر آن کس کاو چو تو جانان ندارد مبادا زنده در عالم دلی کاو به زلف کافرت ایمان…

Continue Reading...

لبت راست آب حیاتی دگر

لبت راست آب حیاتی دگر دهان تو دارد نباتی دگر تو سلطان حسنی و ما بی‌نوا بود حسن را هم زکاتی دگر نظر کرده چشمت…

Continue Reading...

عنبرین است به ذکر تو نفس‌ها که زنم

عنبرین است به ذکر تو نفس‌ها که زنم به حدیث دگر آلوده مبادا دهنم نام و پیغام تو خوش می‌گذرد بر گوشم شنوایی چه کنم…

Continue Reading...

ساقی همان به کامشبی در گردش آری جام را

ساقی همان به کامشبی در گردش آری جام را وز عکس می روشن کنی چون صبح صادق شام را می ده پیاپی تا شوم ز…

Continue Reading...

دوش با من لطفکی آغاز کرد آن دلبرک

دوش با من لطفکی آغاز کرد آن دلبرک کاب حیوان می‌چکانید از لب چون شکرک گفت اگر بوس و کناری داری از من آرزو در…

Continue Reading...

در آرزوی تو گشتم به هر دیار بسی

در آرزوی تو گشتم به هر دیار بسی مرا ز روی تو هرگز نشان نداد کسی وجود خاکی ما را به کوی دوست چه کار…

Continue Reading...