نوبهار و بوی زلف یار و انفاس نسیم

نوبهار و بوی زلف یار و انفاس نسیم اهل دل را می‌دهد پیغام جنات نعیم صبح سر بر زد ز مشرق باده پیش آر ای…

Continue Reading...

مگر سنگین دل است و جان ندارد

مگر سنگین دل است و جان ندارد هر آن کس کاو چو تو جانان ندارد مبادا زنده در عالم دلی کاو به زلف کافرت ایمان…

Continue Reading...

لبت راست آب حیاتی دگر

لبت راست آب حیاتی دگر دهان تو دارد نباتی دگر تو سلطان حسنی و ما بی‌نوا بود حسن را هم زکاتی دگر نظر کرده چشمت…

Continue Reading...

عنبرین است به ذکر تو نفس‌ها که زنم

عنبرین است به ذکر تو نفس‌ها که زنم به حدیث دگر آلوده مبادا دهنم نام و پیغام تو خوش می‌گذرد بر گوشم شنوایی چه کنم…

Continue Reading...

ساقی همان به کامشبی در گردش آری جام را

ساقی همان به کامشبی در گردش آری جام را وز عکس می روشن کنی چون صبح صادق شام را می ده پیاپی تا شوم ز…

Continue Reading...

دوش با من لطفکی آغاز کرد آن دلبرک

دوش با من لطفکی آغاز کرد آن دلبرک کاب حیوان می‌چکانید از لب چون شکرک گفت اگر بوس و کناری داری از من آرزو در…

Continue Reading...

در آرزوی تو گشتم به هر دیار بسی

در آرزوی تو گشتم به هر دیار بسی مرا ز روی تو هرگز نشان نداد کسی وجود خاکی ما را به کوی دوست چه کار…

Continue Reading...

چون قامت تو سروی در بوستان نروید

چون قامت تو سروی در بوستان نروید چون عارض تو یک گل در گلستان نروید گر باد بوی زلفت گرد چمن برآرد یک برگ گل…

Continue Reading...

توبه کردم که نخوانم دگرت ماه و پری

توبه کردم که نخوانم دگرت ماه و پری هر چه دیدیم و شنیدیم از آن خوبتری تا ببینیم نظیرت به جهان گردیدیم نیکوان را همه…

Continue Reading...

بی آفتاب رویت روزم بود چو مویت

بی آفتاب رویت روزم بود چو مویت با زلف مشک بویت باشد شبم چو رویت حسن هزار لیلی عشق هزار مجنون داری وزان زیادت دارم…

Continue Reading...