نیاید در قلم یارا حدیث آرزومندان

نیاید در قلم یارا حدیث آرزومندان اگر صد سال بنویسم بود باقی دو صد چندان در این آتش که من هستم زمانی دشمنت بادا که…

Continue Reading...

مکن ای دوست ملامت من سودایی را

مکن ای دوست ملامت من سودایی را که تو روزی نکشیدی غم تنهایی را صبرم از دوست مفرمای که هرگز با هم اتفاقی نبود عشق…

Continue Reading...

ما به دست یار دادیم اختیار خویش را

ما به دست یار دادیم اختیار خویش را حاصلی زین به ندانستیم کار خویش را بر امید آن که روزی کار ما گیرد قرار سال‌ها…

Continue Reading...

غرض ز دیدن شام و دیار مصر و حجاز

غرض ز دیدن شام و دیار مصر و حجاز اگر حضور عزیزان بود زهی اعزاز به راه دوست گرت عزم اشتیاق بود برو که راحت…

Continue Reading...

ساقیا بر سر جان بار گران است تنم

ساقیا بر سر جان بار گران است تنم باده ده باز رهان یک نفس از خویشتنم من از این هستی خود نیک به جان آمده‌ام…

Continue Reading...

دیگر نخوانم جان تورا زیرا که از جان خوشتری

دیگر نخوانم جان تورا زیرا که از جان خوشتری از حسن خوبان نشمرم حسنت که ایشان خوشتری تشبیه رویت کردمی در حسن هر باری به…

Continue Reading...

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم…

Continue Reading...

چون لبت از مصر کی خیزد نبات

چون لبت از مصر کی خیزد نبات کز نباتت می‌چکد آب حیات دوستانت ز آب حیوان بی‌نصیب تشنگان جان داده نزدیک فرات صانع از روی…

Continue Reading...

جان را به جای جانی جای تو کس نگیرد

جان را به جای جانی جای تو کس نگیرد مهر تو زنده ماند روزی که تن بمیرد هر درد را علاجی بنوشته‌اند یارا دردی که…

Continue Reading...

بیا دمی بنشین تا دلم بیاساید

بیا دمی بنشین تا دلم بیاساید که آن شمایل خوب انجمن بیاراید بخند اگر چه ز خندیدنت همی‌دانم که آفتاب به روزم ستاره بنماید ز…

Continue Reading...