جان را به جای زلفت جای دگر نباشد

جان را به جای زلفت جای دگر نباشد زین منزل خوش او را عزم سفر نباشد جانا دلم ربودی گویی خبر ندارم در زلف خود…

Continue Reading...

پرده خویش تویی پرده برانداز ز پیش

پرده خویش تویی پرده برانداز ز پیش یار بارت ندهد تا نشوی دشمن خویش آفتابی‌ست که از دیدۀ کس نیست دریغ گر هواهای تو چون…

Continue Reading...

بشنو ز نی سماعی به زبان بی‌زبانی

بشنو ز نی سماعی به زبان بی‌زبانی شده بی‌حروف گویا همه صوت او معانی بگشای سمع جان را چو گشادنی زبان را که حدیث سر…

Continue Reading...

اینک نسیمی می‌دهد کز دوست می‌آرد خبر

اینک نسیمی می‌دهد کز دوست می‌آرد خبر برخیز کاستقبال او واجب بود کردن به سر ای راحت جان مرحبا از دوست کی گشتی جدا دارد…

Continue Reading...

ای آفتاب خوبان وی آیت الهی

ای آفتاب خوبان وی آیت الهی حسن تو را مسخر از ماه تا به ماهی گر ماه را ز رویت بودی مدد نگشتی وقت خسوف…

Continue Reading...

از آن شکل و شمایل چشم بد دور

از آن شکل و شمایل چشم بد دور که چشم عاشقان را می‌دهد نور تو را از آرزوی صورت خویش گهی آب است و گه…

Continue Reading...

نیاید در قلم یارا حدیث آرزومندان

نیاید در قلم یارا حدیث آرزومندان اگر صد سال بنویسم بود باقی دو صد چندان در این آتش که من هستم زمانی دشمنت بادا که…

Continue Reading...

مکن ای دوست ملامت من سودایی را

مکن ای دوست ملامت من سودایی را که تو روزی نکشیدی غم تنهایی را صبرم از دوست مفرمای که هرگز با هم اتفاقی نبود عشق…

Continue Reading...

ما به دست یار دادیم اختیار خویش را

ما به دست یار دادیم اختیار خویش را حاصلی زین به ندانستیم کار خویش را بر امید آن که روزی کار ما گیرد قرار سال‌ها…

Continue Reading...

غرض ز دیدن شام و دیار مصر و حجاز

غرض ز دیدن شام و دیار مصر و حجاز اگر حضور عزیزان بود زهی اعزاز به راه دوست گرت عزم اشتیاق بود برو که راحت…

Continue Reading...