با روی تو شمع برفروزد عجب است

با روی تو شمع برفروزد عجب است با حسن تو دیده برندوزد عجب است گفتی که ز شمع سوخت دستم ناگاه خورشید که از شمع…

Continue Reading...

ای زلف به تاب دوست تاب تو که راست

ای زلف به تاب دوست تاب تو که راست وی لعل خوشش برگ عتاب تو که راست ای چشمش اگر سوال جان خواهی کرد جز…

Continue Reading...

از باغ ارم گوشه درویشان به

از باغ ارم گوشه درویشان به درویش ز چشم این و آن پنهان به در جیب کشیدیم سر و آسودیم سر درکشی از سرکشی سلطان…

Continue Reading...

یک جوهر روشن است جان من و تو

یک جوهر روشن است جان من و تو آگه نشود کس ز نهان من و تو ای دوست میان من و تو فرقی نیست حیفیم…

Continue Reading...

لب بر لب من نهاد این لطف بس است

لب بر لب من نهاد این لطف بس است می‌گفت که با کشته خویشم هوس است جان زندگی‌ای یافت ز بوی نفسش معلومم شد که…

Continue Reading...

زلفت که ز ماه تکیه‌گاهی دارد

زلفت که ز ماه تکیه‌گاهی دارد انصاف که خوش منصب و جاهی دارد بربود دلم چه یارمش گفت که او چون عارض تو پشت و…

Continue Reading...

جانا دهنت که هست چون چشمه نوش

جانا دهنت که هست چون چشمه نوش می‌آوردش ظلمت شب در آغوش آن پنبه پندار که در گوش تو بود پشم آمد و یکباره برون…

Continue Reading...

اینت نرسد که بر تنم رشک بری

اینت نرسد که بر تنم رشک بری زیرا که بر او رشک برد ماه و پری ای روی تو برده آب گلبرگ طری سبحان الله…

Continue Reading...

ای دل تو ز همنشین دگرسان گردی

ای دل تو ز همنشین دگرسان گردی با هر چه نشینی به صفت آن گردی پیوسته چو گرد زلف خوبان گردی این مایه ندانی که…

Continue Reading...

از سبزه شود خرد چو ماه اندر میغ

از سبزه شود خرد چو ماه اندر میغ چون رفت خرد ز سر بود لایق تیغ گر آدمی‌ای میل تو با سبزه خطاست ورزان که…

Continue Reading...