ای خواجه بگو چه دیده‌ای باش هنوز

ای خواجه بگو چه دیده‌ای باش هنوز زین ره به کجا رسیده‌ای باش هنوز زان جرعه که زان سپهر سرگردان شد یک قطره کجا چشیده‌ای…

Continue Reading...

هر گه که قدح پر از می ناب شود

هر گه که قدح پر از می ناب شود از عکس می ناب چو عناب شود آبش لب یار می‌برد نیست عجب با لعل گر…

Continue Reading...

گویند فلان سلطنتی می‌راند

گویند فلان سلطنتی می‌راند بهمان بد و نیک ملک نیکو داند بیهوده به ریش خویشتن می‌خندند کاین کار کسی دگر همی‌گرداند

Continue Reading...

دیر است که با غم تو در ساخته‌ام

دیر است که با غم تو در ساخته‌ام پنهان ز تو با تو عشق‌ها باخته‌ام زان با تو نگفته‌ام که هرگز خود را شایسته خدمت…

Continue Reading...

تلخ است مذاق زندگانی بی تو

تلخ است مذاق زندگانی بی تو باد است حدیث شادمانی بی تو نتوان به زبان شرح فراقت دادن حالی است مرا چنان که دانی بی…

Continue Reading...

ای هجر تو خون کرده جگر یاران را

ای هجر تو خون کرده جگر یاران را از وصل تو شادی دل غم‌خواران را چشمت که از اوست ملک حسن آبادان مستی‌ست خراب کرده…

Continue Reading...

ای حور سرشت هیچ چیزت بد نیست

ای حور سرشت هیچ چیزت بد نیست وز حسن تو ماه را یکی از صد نیست آن چشمه که حوض کوثرش می‌خوانند گر هست دهان…

Continue Reading...

یک رنج تحمل کنی از صد برهی

یک رنج تحمل کنی از صد برهی چون نیک شوی ز صحبت بد برهی چون نفس تو با تو هیچکس را بد نیست فارغ شوی…

Continue Reading...

گفتی که سرشکت ز چه معنی خون شد

گفتی که سرشکت ز چه معنی خون شد خون نیست ولی با تو بگویم چون شد در دیده من خیال رخسار تو بود اشکم چو…

Continue Reading...

دوشش دیدم زلف بشولیده و مست

دوشش دیدم زلف بشولیده و مست می آمد و دسته‌ای گل سرخ به دست چون دید مرا گفت رخ زیبایم دیدی که چگونه رونق گل…

Continue Reading...