چون دیدن آن سرو روان در خواب است

چون دیدن آن سرو روان در خواب است پس ذوق دل و راحت جان در خواب است در خواب چو روی دوست می‌شاید دید بیداری…

Continue Reading...

باد سحری رقص‌کنان می‌آید

باد سحری رقص‌کنان می‌آید با مژده یار مهربان می‌آید برخیز که تا بر سر ره بنشینیم کآواز درای کاروان می‌آید

Continue Reading...

ای صبح که آهنگ به خونم داری

ای صبح که آهنگ به خونم داری از باد دل مرا چه می‌آزاری داری نفسی سردتر از یخ امشب تو زاده خورشید نه‌ای پنداری

Continue Reading...

ای آب لطافت و طرب در جویت

ای آب لطافت و طرب در جویت جان زنده کند نسیم کآرد بویت ز انگشت‌نمای عاشقان در کویت ترسم که نشان بماند اندر رویت

Continue Reading...

معشوق من امشبی وفایی دارد

معشوق من امشبی وفایی دارد کارم ز وصال او نوایی دارد ای صبح دمی نفس مزن بهر خدا کآیینه طبع من صفایی دارد

Continue Reading...

عشق تو جوان است و جوان خواهد بود

عشق تو جوان است و جوان خواهد بود تا هست جهان جانِ جهان خواهد بود تا در دهن خلق زبان خواهد بود افسانه عشق در…

Continue Reading...

چون نیست مجال روی و مویت دیدن

چون نیست مجال روی و مویت دیدن راضی شده‌ام به خاک کویت دیدن پر شد دو جهان ز حسن روی تو ولی اندازۀ چشم نیست…

Continue Reading...

با شمع چو گرم شد سر پروانه

با شمع چو گرم شد سر پروانه با شمع بسوخت خویشتن مردانه شد در سر شمع و شمع را شب همه شب از سوختن خویش…

Continue Reading...

ای طبع تو را جان لطیفان بنده

ای طبع تو را جان لطیفان بنده ساز تو مزاج طبع را سازنده در خدمت تو همه چو چنگ استاده وز غایت شرم سر به…

Continue Reading...

انگور و شراب را سعادت بادا

انگور و شراب را سعادت بادا می مستی و خواب را سعادت بادا بادام شکست روغن صافی هست گل رفت گلاب را سعادت بادا

Continue Reading...