غزلیات کمال الدین وحشی بافقی
بر قول مدعی مکش ای فتنهگر مرا
بر قول مدعی مکش ای فتنهگر مرا گر میکشی بکش به گناه دگر مرا پیشت به قدر غیر مرا اعتبار نیست بی اعتبار کرده فلک…
آیین دستگیری ز اهل جهان نیاید
آیین دستگیری ز اهل جهان نیاید بانگ درای همت زین کاروان نیاید ای عندلیب خو کن با خار غم که هرگز بوی گل مروت زین…
ای از گل عذرات هر مرغ را نوایی
ای از گل عذرات هر مرغ را نوایی در هر دلی خیالی بر هر سری هوایی آیین بیوفایی هم خود بگو که خوب است از…
آمدم سر تا قدم در بند سودا همچنان
آمدم سر تا قدم در بند سودا همچنان طوق در گردن همان زنجیر در پا همچنان رفته بودم ز آتش امید در دل شعلهها آمدم…
آخر ای بیگانه خو ناآشنایی اینهمه
آخر ای بیگانه خو ناآشنایی اینهمه تا به این غایت مروت بیوفایی اینهمه جسم و جانم را زهم پیوند بگسستی بس است با ضعیفی همچو…
یار دور افتاده مان حل مراد ما نکرد
یار دور افتاده مان حل مراد ما نکرد مدتی رفتیم و او یک بار یاد ما نکرد مجلس ما هر دم از یادش بهشتی دیگر…
هرگزم یارب از آن دیدار مهجوری مباد
هرگزم یارب از آن دیدار مهجوری مباد این نگاه دور را از روی او دوری مباد من کجا و رخصت آن بزم؟ دانم جای خویش…
ننموده استخوان ز تن ناتوان مرا
ننموده استخوان ز تن ناتوان مرا پیدا شده فتیلهٔ زخم نهان مرا تا زد به نام من غم او قرعهٔ جنون شد پاره پاره قرعه…
منفعل دل خودم چند کشد جفای تو
منفعل دل خودم چند کشد جفای تو عذر جفای تو مگر خواهمش از خدای تو گشت ز تاب و طاقتم تاب رقیب منفعل هیچ خجل…
مشورت با غمزه چشمت را پیِ تسخیرِ کیست
مشورت با غمزه چشمت را پیِ تسخیرِ کیست باز این تدبیر بهرِ جانِ بیتدبیرِ کیست دستِ یاري کـآستین مالیده جیبِ ما گرفت جیبِ ما بگذاشت،…





