غزلیات کمال الدین وحشی بافقی
جانا چه واقعست بگو تا چه کردهایم
جانا چه واقعست بگو تا چه کردهایم با ما چه شد که بد شدهای ما چه کردهایم آیا چه شد که پهلوی ما جا نمیکنی…
ترسم جنون غالب شود طغیان کند سودای تو
ترسم جنون غالب شود طغیان کند سودای تو طوقم به گردن برنهد عشق جنون فرمای تو میآیی و میافکند چا کم به جیب عافیت شاخ…
بهر دلم که درد کش و داغدار تست
بهر دلم که درد کش و داغدار تست داروی صبر باید و آن در دیار تست یک بار نام من به غلط بر زبان نراند…
بسته بر فتراک و میپرسد که صیاد تو کیست
بسته بر فتراک و میپرسد که صیاد تو کیست تیغ خون آلود خود دارد که جلاد تو کیست ساختی کارم به یک پرسش که در…
باز این عتاب و شیوهٔ عاشقگداز چیست
باز این عتاب و شیوهٔ عاشقگداز چیست بر ابرو اینهمه گرهِ نیمباز چیست زهرم دهند یا شکر آن چشم و لب بگو امرِ کرشمهٔ تو…
ای قامت تو جلوه ده شیوههای حسن
ای قامت تو جلوه ده شیوههای حسن در هر کرشمهٔ تو نهان سد ادای حسن خواهی بدار و خواه بکش ، ناپسند نیست مستحسن استهر…
آنکس که دامن از پی کین تو بر زند
آنکس که دامن از پی کین تو بر زند بر پای نخل زندگی خود تبر زند گر کوه خصمی تو کند انتقام تو آن تیغ…
از تو همین تواضع عامی مرا بس است
از تو همین تواضع عامی مرا بس است در هفتهای جواب سلامی مرا بس است نی صدر وصل خواهم و نی پیشگاه قرب همراهی تو…
همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
همخواب رقیبانی و من تاب ندارم بیتابم و از غصهٔ این خواب ندارم زین در نتوان رفت و در آن کو نتوان بود درماندهام و…
نویدِ آشنایی میدهد چشمِ سخنگویت
نویدِ آشنایی میدهد چشمِ سخنگویت گرفته انس گویا نرمیی با تندی خویت بمیرم پیشِ آن لب اینچنین گاهی تبسم کن بحمدالله که دیدم بی گره…





