غزلیات کمال الدین وحشی بافقی
به جور، ترک محبت خلاف عادت ماست
به جور، ترک محبت خلاف عادت ماست وفا مصاحب دیرینهٔ محبت ماست تو و خلاف مروت خدا نگه دارد به ما جفای تو از بخت…
بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا
بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا جز دود دل که بست نفس بر نفس مرا من سر زنم به سنگ و تو ساغر زنی…
اینست کزو رخنه به کاشانهٔ من شد
اینست کزو رخنه به کاشانهٔ من شد تاراجگر خانهٔ ویرانه من شد اینست که می ریخت به پیمانهٔ اغیار خون ریخت چو دور من و…
ای آنکه عرض حال من زار کردهای
ای آنکه عرض حال من زار کردهای با او کدام درد من اظهار کردهای آزاد کن ز راه کرم گر نمیکشی ما را چه بیگناه…
آمدم از سرنو بر سر پیوند قدیم
آمدم از سرنو بر سر پیوند قدیم نو شد آن سلسله کهنه و آن بند قدیم آمدم من به سر گریهٔ خود به که تو…
آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر
آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر زیر پای خود سر عجز گدای خود نگر این چه استغنا و ناز است ، این چه…





