دل از عشق کهن بگرفت از نو دلستانی کو

دل از عشق کهن بگرفت از نو دلستانی کو قفس بر هم شکست این مرغ، خرم بوستانی کو نگاه گرم آتش در حریف انداز می‌خواهم…

Continue Reading...

دارد که چون تو پادشهی بنده‌ات شوم

دارد که چون تو پادشهی بنده‌ات شوم قربان اختلاط فریبنده‌ات شوم بیعانهٔ هزار غلام است خنده‌ات سد بار بندهٔ لب پر خنده‌ات شوم سد کس…

Continue Reading...

چیست قصد خون من آن ترک کافر کیش را

چیست قصد خون من آن ترک کافر کیش را ای مسلمانان نمی‌دانم گناه خویش را ای که پرسی موجب این ناله‌های دلخراش سینه‌ام بشکاف تا…

Continue Reading...

چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمی‌دیدی

چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمی‌دیدی جفاهای چنین از خوی او هرگز نمی‌دیدی سخن‌هایی که در حق تو سر زد از رقیب…

Continue Reading...

تو زمن پرس قدر روز وصال

تو زمن پرس قدر روز وصال تشنه داند که چیست آب زلال ذوق آن جستن از قفس ناگاه من شناسم نه مرغ فارغ بال می‌توان…

Continue Reading...

تا چند به غمخانهٔ حسرت بنشینم

تا چند به غمخانهٔ حسرت بنشینم وقتست که با یار به عشرت بنشینم بی طاقتیم در ره او می‌رود از حد کو صبر که در…

Continue Reading...

به دل دیرین بنایی بود کندم

به دل دیرین بنایی بود کندم به جای او ز نو طرحی فکندم خریدارانه چشمی دید سویم نگفت اما هنوز از چون و چندم قبولی…

Continue Reading...

بردری ز آمد شد بسیار آزاریم هست

بردری ز آمد شد بسیار آزاریم هست گر خدا صبری دهد اندیشه کاریم هست صبر در می‌بندند اما نیستم ایمن ز شوق خانهٔ پر رخنهٔ…

Continue Reading...

آیینهٔ جمال ترا آن صفا نماند

آیینهٔ جمال ترا آن صفا نماند آهی زدیم و آینه‌ات را جلا نماند روزی که ما ز بند تو آزاد می‌شدیم بودند سد اسیر و…

Continue Reading...

ای دل به بند دوری او جاودانه باش

ای دل به بند دوری او جاودانه باش ای صبر پاسبان در بند خانه باش ای سر به خاک تنگ فرو رو ، ترا که…

Continue Reading...