غزلیات کمال الدین وحشی بافقی
امروز ناز را به نیازم نظر نبود
امروز ناز را به نیازم نظر نبود زان شیوههای خاص یکی جلوهگر نبود چشم از غرور اگر چه نمیگشت ملتفت عجز نگاه حسرت من بی…
از برای خاطر اغیار خوارم میکنی
از برای خاطر اغیار خوارم میکنی من چه کردم کاینچنین بیاعتبارم میکنی روزگاری آنچه با من کرد استغنای تو گر بگویم گریهها بر روزگارم میکنی…
یارب مه مسافر من همزبان کیست ؟
یارب مه مسافر من همزبان کیست ؟ با او که شد حریف و کنون همعنان کیست ؟ ماهی که چرخ ساخت به دستان ز من…
هلاکم ساز گر بر خاطرت باری ز من باشد
هلاکم ساز گر بر خاطرت باری ز من باشد که باشم من که بار خاطر یاری ز من باشد گذاریدم همانجایی که میرم بر مداریدم…
نه من از تو مهر خواهم نه تو بگذری ز کین هم
نه من از تو مهر خواهم نه تو بگذری ز کین هم نه تر است این مروت نه مراست چشم این هم چه بهانه ساخت…
میتوانم که لب از آب خضر تر نکنم
میتوانم که لب از آب خضر تر نکنم میرم از تشنگی و چشم به کوثر نکنم شوق یوسف اگرم ثانی یعقوب کند دارم آن تاب…
مصلحت دیده چنین صبر که سویش نروم
مصلحت دیده چنین صبر که سویش نروم ننشینم به رهش بر سر کویش نروم هست خوش مصلحتی لیک دریغا کو تاب که یک امروز به…
ماه من گفتم که با من مهربان باشد، نبود
ماه من گفتم که با من مهربان باشد، نبود مرهم جان من آزرده جان باشد، نبود از میان بی موجبی خنجر به خون من کشید…
گل چیست اگر دل ز غم آزاد نباشد
گل چیست اگر دل ز غم آزاد نباشد از گل چه گشاید چو دلی شاد نباشد خواهم که ز بیداد تو فریاد برآرم چندان که…
کوچنان یاری که داند قدر اهل درد چیست
کوچنان یاری که داند قدر اهل درد چیست چیست عشق و کیست مرد عشق و درد مرد چیست گلشن حسنی ولی بر آه سرد ما…





