ملک دل را سپه ناز به یغما آمد

ملک دل را سپه ناز به یغما آمد دیده را مژده که هنگام تماشا آمد تا چه کردیم که چون سبزه ز کویی ندمیم گل…

Continue Reading...

مده از خنده فریب و مزن از غمزه خدنگ

مده از خنده فریب و مزن از غمزه خدنگ رو که ما را به تو من بعد نه صلح است و نه جنگ غمزه گو…

Continue Reading...

گهی از بزم بر می‌خیز و طرف بام جا می‌کن

گهی از بزم بر می‌خیز و طرف بام جا می‌کن زکات بزم عشرت عشوه‌ای در کار ما می‌کن قصوری نیست در بیگانگی اما نه هر…

Continue Reading...

کی تبسم دور از آن شیرین تکلم می‌کنم

کی تبسم دور از آن شیرین تکلم می‌کنم زهر خند است این که پنداری تبسم می‌کنم در میان اشک شادی گم شدم روز وصال اینچنین…

Continue Reading...

کاری مکن که رخصت آه سحر دهم

کاری مکن که رخصت آه سحر دهم وین تند باد را به چراغ تو سردهم آبم ز جوی تیغ تغافل مده ، مباد نخلی شوم…

Continue Reading...

عزت مبردر کار دل این لطف بیش از پیش را

عزت مبردر کار دل این لطف بیش از پیش را این بس که ضایع می‌کنی برمن جفای خویش را لطفی که بد خو سازدم ناید…

Continue Reading...

شده‌ام سگ غزالی که نگشته رام هرگز

شده‌ام سگ غزالی که نگشته رام هرگز مگسی ز انگبینش نگرفته کام هرگز ز فروغ آفتابی شب خویش روز خواهم که شبی ز خانه بیرون…

Continue Reading...

زین سان که تند می‌گذرد خوش‌خرام من

زین سان که تند می‌گذرد خوش‌خرام من کی ملتفت شود به جواب سلام من گفتم بگو از آن لبِ شیرین حکایتی سد تلخ گفت دلبر…

Continue Reading...

راندی ز نظر، چشم بلا دیدهٔ ما را

راندی ز نظر، چشم بلا دیدهٔ ما را این چشم کجا بود ز تو، دیدهٔ ما را سنگی نفتد این طرف از گوشهٔ آن بام…

Continue Reading...

دل و طبع خویش را گو که شوند نرم خوتر

دل و طبع خویش را گو که شوند نرم خوتر که دلم بهانه جو شد من از و بهانه جوتر گله گر کنم ز خویت…

Continue Reading...