غزلیات کمال الدین وحشی بافقی
جنونی داشتم زین پیش بازم آن جنون آمد
جنونی داشتم زین پیش بازم آن جنون آمد مرا تا چون برون آرد که پر غوغا درون آمد که دارد باطل السحری که بر بازوی…
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ،…
پرسیدن حال دل ریشم بگذارید
پرسیدن حال دل ریشم بگذارید یک دم به غم و محنت خویشم بگذارید یاران به میان من و آن مست میایید گر میکشد آن عربدهکیشم…
بند دیگر دارم از عشقت به هر پیوند خویش
بند دیگر دارم از عشقت به هر پیوند خویش جذبهای خواهم که از هم بگسلانم بند خویش عشق خونخوار است با بیگانه و خویشش چه…
باغ ترا نظارگیانی که دیدهاند
باغ ترا نظارگیانی که دیدهاند گفتند سبزه های خوشش بر دمیدهاند در بوستان حسن تو گل بر سر گلست در بسته بودهای و گلش را…
ای همنفسان بودن و آسودن ما چیست
ای همنفسان بودن و آسودن ما چیست یاران همه کردند سفر بودن ما چیست بشتاب رفیقا که عزیزان همه رفتند ساکن شدن و راه نپیمودن…
آورده اقبالم دگر تا سجدهٔ این در کنم
آورده اقبالم دگر تا سجدهٔ این در کنم شکرانهٔ هر سجدهای صد سجدهٔ دیگر کنم کردم سراپا خویش را چشم از پی طی رهت کز…
از نظر افتادهٔ یاریم مدتها شدست
از نظر افتادهٔ یاریم مدتها شدست زخمهای تیغ استغنا جراحتها شدست پیش ازین با ما دلی زآیینه بودش صافتر آهی از ما سر زدست و…
آتش به جگر زان رخ افروخته دارم
آتش به جگر زان رخ افروخته دارم وین گریهٔ تلخ از جگرسوخته دارم گفتی تو چه اندوختهای ز آتش دوری این داغ که بر جان…
وصلم میسر است ولی بر مراد نیست
وصلم میسر است ولی بر مراد نیست بر دل نهم چه تهمت شادی که شاد نیست غم میفروخت لیک به اندازه میفرست یک دل درون…





