کجا در بزم او جای چو من دیوانه‌ای باشد

کجا در بزم او جای چو من دیوانه‌ای باشد مقام همچو من دیوانه ای ، ویرانه‌ای باشد چو مجنون تازه سازم داستان عشق و رسوایی…

Continue Reading...

عشق گو بی عزتم کن ، عشق و خواری گفته‌اند

عشق گو بی عزتم کن ، عشق و خواری گفته‌اند عاشقی را مایهٔ بی اعتباری گفته‌اند کوه محنت بر دلم نه منتت بر جان من…

Continue Reading...

شکل مستانه و انکار شرابش نگرید

شکل مستانه و انکار شرابش نگرید تا ندانند که مست است ، شتابش نگرید آنکه گوید نزدم جام و زد آتش به دلم چهره افروختن…

Continue Reading...

سحر کجاست که فراش جلوه‌گاه توام

سحر کجاست که فراش جلوه‌گاه توام نشسته بر سر ره دیده‌بان راه توام هنوز خفته چو بخت منند خلق که من برون دویده ز شوق…

Continue Reading...

روزها شد تا کسم پیرامن این در ندید

روزها شد تا کسم پیرامن این در ندید تا تو گفتی دور شو زین در کسم دیگر ندید سوخت ما را آنچنان حرمان عاشق سوز…

Continue Reading...

دلم خود را به نیش غمزه‌ای افکار می‌خواهد

دلم خود را به نیش غمزه‌ای افکار می‌خواهد شکایت دارد از آسودگی، آزار می‌خواهد بلا اینست کاین دل بهر ناز و عشوه می‌میرد ز نیکویان…

Continue Reading...

در آن مجلس که او را همدم اغیار می‌دیدم

در آن مجلس که او را همدم اغیار می‌دیدم اگر خود را نمی‌کشتم بسی آزار می‌دیدم چه بودی گر من بیمار چندان زنده می‌بودم که…

Continue Reading...

خواهم آن عشق که هستی ز سرما ببرد

خواهم آن عشق که هستی ز سرما ببرد بیخودی آید و ننگ خودی از ما ببرد خانه آتش زدگانیم ستم گو می‌تاز آنچه اندوخته باشیم…

Continue Reading...

چه لطف‌ها که در این شیوهٔ نهانی نیست

چه لطف‌ها که در این شیوهٔ نهانی نیست عنایتی که تو داری به من بیانی نیست کرشمه گرم سؤال است، لب مکن رنجه که احتیاج…

Continue Reading...

جانا چه واقعست بگو تا چه کرده‌ایم

جانا چه واقعست بگو تا چه کرده‌ایم با ما چه شد که بد شده‌ای ما چه کرده‌ایم آیا چه شد که پهلوی ما جا نمی‌کنی…

Continue Reading...