غزلیات کمال الدین وحشی بافقی
ای مدعی از طعن تو ما را چه ملالست
ای مدعی از طعن تو ما را چه ملالست با رد و قبول تو چه نقص و چه کمالست گیرم که جهان آتش سوزنده بگیرد…
آنکس که مرا از نظر انداخته اینست
آنکس که مرا از نظر انداخته اینست اینست که پامال غمم ساخته، اینست شوخی که برون آمده شب مست و سرانداز تیغم زده و کشته…
از کاه ، کهربا بگریزد به بخت ما
از کاه ، کهربا بگریزد به بخت ما خنجر به جای برگ برآرد درخت ما الماس ریزه شد نمک سودهٔ حکیم در زخم بستن جگر…
هنوز عاشقیو دلرباییی نشدست
هنوز عاشقیو دلرباییی نشدست هنوز زوری و زور آزماییی نشدست هنوز نیست مشخص که دل چه پیش کسیست هنوز مبحث قید و رهاییی نشدست دل…
نیستیم از دوریت با داغ حرمان نیستیم
نیستیم از دوریت با داغ حرمان نیستیم دل پشیمان است لیکن ما پشیمان نیستیم گر چه از دل میرود عشق به جان آمیخته با وجود…
مینماید چند روزی شد که آزاریت هست
مینماید چند روزی شد که آزاریت هست غالبا دل در کف چون خود ستمکاریت هست چونی از شاخ گلت رنگی و بویی میرسد یا به…
من اگر این بار رفتم ، رفتم آزارم مکن
من اگر این بار رفتم ، رفتم آزارم مکن این تغافلهای بیش از پیش در کارم مکن پای برگشتن نخواهم داشت خواهم رفت و ماند…
مرا زد راه عشق خردسالی
مرا زد راه عشق خردسالی از این نورس گلی نازک نهالی فروزان عارضی مانند لاله ز مشکین هر طرف بر لاله خالی شکرخا طوطیی دلکش…
لالهاش از سیلیت نیلوفری شد آه آه
لالهاش از سیلیت نیلوفری شد آه آه ای معلم شرم از آن رویت نشد رویت سیاه ای معلم ، ای خدا ناترس، ای بیدادگر من…
گذشتم از درت بر خاک سد جا چشم تر مانده
گذشتم از درت بر خاک سد جا چشم تر مانده ببین کز اشک سرخم سد نشان بر خاک در مانده بیا بنگر که غمناکیست چشم…





