مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بندد

مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بندد چو گلبن رخت رنگ و بوی خویش از بوستان بندد گلشن در هم شکفت آن بی مروت…

Continue Reading...

مرا با خار غم بگذار و گشت باغ و گلشن کن

مرا با خار غم بگذار و گشت باغ و گلشن کن پی آرایش بزم حریفان گل به دامن کن تو شمع مجلس افروزی ، من…

Continue Reading...

گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار

گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار خود را ز زبان من دیوانه نگه دار جا در خور او جز صدف دیدهٔ من نیست گو…

Continue Reading...

کی بود کز تو جان فکاری نداشتم

کی بود کز تو جان فکاری نداشتم درد دلی و نالهٔ زاری نداشتم تا بود نقد جان ، به کف من نیامدی آنروز آمدی که…

Continue Reading...

کاری نشد از پیش و ز کف نقد بقا شد

کاری نشد از پیش و ز کف نقد بقا شد این نقد بقا چیست که بیهوده فنا شد اظهار محبت به سگ کوی تو کردیم…

Continue Reading...

عشق کو تا شحنهٔ حسرت به زندانم کشد

عشق کو تا شحنهٔ حسرت به زندانم کشد انتقال عهد فارغ بالی از جانم کشد بر در میخانه من خواهم که آید غمزه مست گه…

Continue Reading...

شکفتگیش چو هر روز نیست حالی هست

شکفتگیش چو هر روز نیست حالی هست اگر غلط نکنم از منش ملالی هست ز رشک قرب من ای مدعی خلاص شدی ترا نوید که…

Continue Reading...

ساکن گلخن شدم تا صاف کردم سینه را

ساکن گلخن شدم تا صاف کردم سینه را دادم از خاکستر گلخن صفا آیینه را پیش رندان حق شناسی در لباسی دیگر است پر به…

Continue Reading...

رشک می‌بردند شهری بر من و احوال من

رشک می‌بردند شهری بر من و احوال من کرد ضایع کار من این بخت بی اقبال من طایری بودم من و غوغای بال افشانیی چشم…

Continue Reading...

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست گلگشت چمن با دل آسوده توان کرد آزرده دلان را…

Continue Reading...