به لب بگوی که آن خندهٔ نهان نکند

به لب بگوی که آن خندهٔ نهان نکند مرا به لطف نهان تو بد گمان نکند تو خود مرا چه کنی لیک چشم را فرمای…

Continue Reading...

بسیار گرم پیش منه در هلاک ما

بسیار گرم پیش منه در هلاک ما اندیشه کن ز حال دل دردناک ما زهر ندامتی‌ست که بردیم زیر خاک این سبزه‌ای که سر زده…

Continue Reading...

بار فراق بستم و ، جز پای خویش را

بار فراق بستم و ، جز پای خویش را کردم وداع جملهٔ اعضای خویش را گویی هزار بند گران پاره می‌کنم هر گام پای بادیه…

Continue Reading...

ای که دل بردی ز دلدار من آزارش مکن

ای که دل بردی ز دلدار من آزارش مکن آنچه او در کار من کردست در کارش مکن هندوی چشم تو شد می‌بین خریدارانه‌اش اعتمادی…

Continue Reading...

آنچه کردی ، آنچه گفتی غایت مطلوب بود

آنچه کردی ، آنچه گفتی غایت مطلوب بود هر چه گفتی خوب گفتی هر چه کردی خوب بود من چرا در عشق اندیشم ز سنگ…

Continue Reading...

از عرض نیازم چه بلا بی‌خبرش داشت

از عرض نیازم چه بلا بی‌خبرش داشت آن ناز نگه‌دزد که پاس نظرش داشت فریاد که هر طایر فرخنده که دیدم صیاد ز مرغان دگر…

Continue Reading...

یک بار نباشد که نیازرده‌ام از تو

یک بار نباشد که نیازرده‌ام از تو در حیرتم از خود که چه خوش کرده‌ام از تو خواهم که حریفی چو تو خوبت بچشاند ته…

Continue Reading...

وداع جان و تنم استماع رفتن تست

وداع جان و تنم استماع رفتن تست مرو که گر بروی خون من به گردن تست زمانه دامنت از دست ما برون مکناد خدای را…

Continue Reading...

نیستم یک دم ز درد و محنت هجران خلاص

نیستم یک دم ز درد و محنت هجران خلاص کو اجل تا سازدم زین درد بی درمان خلاص کار دشوار است برمن ، وقت کار…

Continue Reading...

می‌روم نزدیک و حال خویش می‌گویم به او

می‌روم نزدیک و حال خویش می‌گویم به او آنچه پنهان داشتم زین پیش می‌گویم به او گشته‌ام خاموش و پندارد که دارم راحتی چند حرفی…

Continue Reading...