رباعیات فخرالدین عراقی
ای دوست بیا، که بی تو آرامم نیست
ای دوست بیا، که بی تو آرامم نیست در بزم طرب بیتو می و جامم نیست کام دل و آرزوی من دیدن توست جز دیدن…
آن وصل تو باز، آرزو میکندم
آن وصل تو باز، آرزو میکندم گفتن به تو راز، آرزو میکندم خفتن ببرت به ناز تا روز سپید شبهای دراز، آرزو میکندم
آخر بدمد صبح امید از شب من
آخر بدمد صبح امید از شب من آخر نه به جایی برسد یارب من؟ یا در پایت فگند بینم سر خویش یا بر لب تو…
هر دم شب هجران تو، ای جان و جهان
هر دم شب هجران تو، ای جان و جهان تاریکتر است و مینگیرد نقصان یا دیدهٔ بخت من مگر کور شده است؟ یا نیست شب…
ماییم که بیمایی ما مایهٔ ماست
ماییم که بیمایی ما مایهٔ ماست خود طفل خودیم و عشق ما دایهٔ ماست فیالجمله عروس غیب همسایهٔ ماست وین طرفه که همسایهٔ ما سایهٔ…
عمری است که در کوی خرابی رفتم
عمری است که در کوی خرابی رفتم در راه خطا و ناصوابی رفتم کار من سر بسر پریشان شده را دریاب، که گر تو درنیابی…
دل رفت بر کسی که بیماش خوش است
دل رفت بر کسی که بیماش خوش است غم خوش نبود، ولیک غمهاش خوش است جان میطلبد، نمیدهم روزی چند جان را محلی نیست، تقاضاش…
در عشق ببر از همه، گر بتوانی
در عشق ببر از همه، گر بتوانی جانا طلب کسی مکن، تا دانی تا با دگرانت سر و کاری باشد با ما سر و کارت…
چون درد نداری، ای دل سرگردان
چون درد نداری، ای دل سرگردان رفتن ببر طبیب بیفایده دان درمان طلبد کسی که دردی دارد چون نیست تو را درد چه جویی درمان؟
بی روی تو عاشقت رخ گل چه کند؟
بی روی تو عاشقت رخ گل چه کند؟ بی بوی خوشت به بوی سنبل چه کند؟ آن کس که ز جام عشق تو سرمست است…





