تحیر بست در شرح غم عشقت زبانم را

تحیر بست در شرح غم عشقت زبانم را چه گویم بر تو چون ظاهر کنم راز نهانم را بسوز دل ز وصلت چاره جستم ندانستم…

Continue Reading...

بیاد خاک درش گر چه ای سرشک دویدی

بیاد خاک درش گر چه ای سرشک دویدی بهیچ وجه بگرد مراد خود نرسیدی بدیدن رخش ای دیده چند میل نمایی درین هوس بنما جز…

Continue Reading...

به دل از گلعذاری خارخاری کرده‌ام پیدا

به دل از گلعذاری خارخاری کرده‌ام پیدا بحمدالله نیم بیکار کاری کرده‌ام پیدا درین گلشن چو گلبن از جفای گردش گردون بسی خون خورده‌ام تا…

Continue Reading...

بر جان ما جفای نکویان ز حد گذشت

بر جان ما جفای نکویان ز حد گذشت اوقات ما میانه این قوم بد گذشت سوز و گداز شمع ز رشک جمال تست رست از…

Continue Reading...

باز در دل ز غم عشق ملالی دارم

باز در دل ز غم عشق ملالی دارم چه دهم شرح چه گویم که چه حالی دارم فکرم اینست که یابم ز بلای تو نجات…

Continue Reading...

ای که گویی که دلت خون نشود چون نشود

ای که گویی که دلت خون نشود چون نشود چه دلست آنکه ز بیداد بتان خون نشود رونق حسن تو هر چند که افزون گردد…

Continue Reading...

آمد صبا وزان گل نورس خبر نداد

آمد صبا وزان گل نورس خبر نداد تسکین آتش دل و سوز جگر نداد نمود رخ ولی نظری سوی من نکرد فریاد ازان نهال که…

Continue Reading...

از آن رو دوست می‌دارم خط رخسار خوبان را

از آن رو دوست می‌دارم خط رخسار خوبان را که بهر الفت ایشان سبب دانسته‌ام آن را جفاها می‌کشیدم بندهٔ آن خط مشکینم که بر…

Continue Reading...

هست می گویند خالی آن غدار آل را

هست می گویند خالی آن غدار آل را چشم کی برداشتم ز ابرو که بینم خال را چشم بگشادی ندیدم مرغ دل را جای خود…

Continue Reading...

هجوم سیل سرشکم ز دل اثر نگذاشت

هجوم سیل سرشکم ز دل اثر نگذاشت ز من که آتشم این آب یک شرر نگذاشت درون سینه من هر چه بود آتش عشق همه…

Continue Reading...