کار من در عاشقی جز با غم یاری نماند

کار من در عاشقی جز با غم یاری نماند گو برو عقل از سرم با او مرا کاری نماند رفت مژگانم بسیل اشک از اطراف…

Continue Reading...

عشق مضمون خط لوح جبین است مرا

عشق مضمون خط لوح جبین است مرا سرنوشت از قلم صنع همین است مرا روی بر راه سگ کوی تو سودن صد ره بهتر از…

Continue Reading...

شب هجران خیالت شمع محنت خانهٔ من شد

شب هجران خیالت شمع محنت خانهٔ من شد دلم را صد چراغ از پرتو آن شمع روشن شد نزاعی در میان جان و تن انداخت…

Continue Reading...

زین ندامت که نشد خاک درت مسکن من

زین ندامت که نشد خاک درت مسکن من اشک از چهره جان شست غبار تن من حیرت لعل تو بردم بلحد نیست عجب گر شود…

Continue Reading...

روی می‌تابد ز من گر ماه تابان گویمش

روی می‌تابد ز من گر ماه تابان گویمش می رود از پیشم از سرو خرامان گویمش می خورد خون دلم گر گویمش جان منی می…

Continue Reading...

دمی بی عشق خوبان پری رخسار چون باشم

دمی بی عشق خوبان پری رخسار چون باشم بعالم بهر کاری آمدم بی کار چون باشم چو دیده ام قامتش از بی خودی خود را…

Continue Reading...

دل اغیار بر من از غم جانانه می‌سوزد

دل اغیار بر من از غم جانانه می‌سوزد ز جور آشنا بر من دل بیگانه می‌سوزد اگر سوزد دل پروانه خواهد بر زبان آرد زبان…

Continue Reading...

در آینه چو عکسم بر صورتم نظر کرد

در آینه چو عکسم بر صورتم نظر کرد بر دیده تر من او نیز دیده تر کرد آیینه نیست چون من در رسم عشقبازی گر…

Continue Reading...

چیست جرم من که باز از چشم یار افتاده‌ام

چیست جرم من که باز از چشم یار افتاده‌ام معتبر بودم ز چشم اعتبار افتاده‌ام مانده‌ام بر حال خود حیران جدا از کوی یار مبتلای…

Continue Reading...

چند ای چرخ مرا زار و زبون می سازی

چند ای چرخ مرا زار و زبون می سازی قدم از بار غم و غصه نگون می سازی بیش ازین جلوه مده در نظرم دونان…

Continue Reading...