کسی در عاشقی از سوی پنهانم خبر دارد

کسی در عاشقی از سوی پنهانم خبر دارد که چون من آتشی در سینه داغی بر جگر دارد بزن دستی بدامان سرشک ای چشم ترک…

Continue Reading...

عمریست ای پری که رخت را ندیده‌ایم

عمریست ای پری که رخت را ندیده‌ایم ما را تو دیده‌ای و تو را ما ندیده‌ایم بسیار دیده‌ایم بتان کم‌التفات کم‌التفات‌تر از تو قطعا ندیده‌ایم…

Continue Reading...

شد واقف از خیال من آن مه بحال من

شد واقف از خیال من آن مه بحال من نگذاشت فرق ضعف ز من تا خیال من بستم خیال کام دگر زآن دهن ولی کاری…

Continue Reading...

سرم خاکیست بعد از رفتنت در رهگذر مانده

سرم خاکیست بعد از رفتنت در رهگذر مانده نه چشمانند بر خاک از قدمهایت اثر مانده من از دل داشتم چشم از جگر ادرار خون…

Continue Reading...

ز ضعف تاب تردد دگر نماند مرا

ز ضعف تاب تردد دگر نماند مرا خوشم که ضعف ز سرگشتگی رهاند مرا فغان که آرزوی وصل آن دو چشم سیاه چو میل سرمه…

Continue Reading...

دوش در مجلس نگاری بود همزانوی من

دوش در مجلس نگاری بود همزانوی من عیشها می کرد دل تا صبح از پهلوی من یار وحشی طبع و من معتاد الفت چون کنم…

Continue Reading...

دل دامن هوای تو محکم گرفته است

دل دامن هوای تو محکم گرفته است مرغی چنان هوای چنین کم گرفته است از عشق من که بهر تو رسوای عالمم آوازه جمال تو…

Continue Reading...

در دل لاله غمت آتش سودا انداخت

در دل لاله غمت آتش سودا انداخت شمع را آتش سودای تو از پا انداخت یافت از نکهت زلف تو خبر آهوی چین نافه مشک…

Continue Reading...

خدا ز سرو قد او مرا جدا نکند

خدا ز سرو قد او مرا جدا نکند من و جدایی ازان سرو قد خدا نکند بصوت ناله نهفتم صدای سیل سرشک که شرح راز…

Continue Reading...

چو از غم کنم چاک پیراهنم را

چو از غم کنم چاک پیراهنم را ز مردم کند اشک پنهان تنم را چه سان با قد خم کنم عزم کویش گرفتست خار مژه…

Continue Reading...