بخت بد بی‌اختیار از کوی یارم می‌برد

بخت بد بی‌اختیار از کوی یارم می‌برد بی‌قرارم می‌کند بی‌اختیارم می‌برد چون نگریم در طریق عشق ترک اعتبار در میان پاکبازان اعتبارم می‌برد التفاتی نیست…

Continue Reading...

با خود ای جان در غمش همدم نمی خواهم ترا

با خود ای جان در غمش همدم نمی خواهم ترا بی ثباتی محرم این غم نمی خواهم ترا جان من از طعنه اغیار خود را…

Continue Reading...

ای دل بسی ز محنت هجران نمانده است

ای دل بسی ز محنت هجران نمانده است خوش باش کین معامله چندان نمانده است جان را ز بیم هجر بجانان سپرده ام هجری میانه…

Continue Reading...

آزمودم عشق خوبان را بلایی بوده است

آزمودم عشق خوبان را بلایی بوده است وانکه می گویند عاشق مبتلایی بوده است تا شدم عاشق عذابی می کشم چون بت پرست میل چین…

Continue Reading...

هردم از شوق لب لعلت دلم خون می‌شود

هردم از شوق لب لعلت دلم خون می‌شود صورت حالم ز خون دل دگرگون می‌شود تا خطش سر زد ز رخ شد روز غم بر…

Continue Reading...

نهفتن در دل و جان درد و داغ آن پریوش را

نهفتن در دل و جان درد و داغ آن پریوش را توانم گر توان پوشید با خاشاک آتش را ز سینه آه حسرت می کشم…

Continue Reading...

نمی خواهم که گوید هیچ کس احوال من با او

نمی خواهم که گوید هیچ کس احوال من با او که می میرم ز غیرت گر کسی گوید سخن با او ز بیم آن که…

Continue Reading...

ناله زاری که در دلها اثر دارد کجاست

ناله زاری که در دلها اثر دارد کجاست آه جانسوزی که دلها را بدرد آرد کجاست دردمندی کز محبت در دلش دردیست کو بی دلی…

Continue Reading...

من چه کردم که مرا از نظر انداخته

من چه کردم که مرا از نظر انداخته نظر لطف بجای دگر انداخته هست بنیاد وفای همه خوبان محکم تو سبب چیست که این رسم…

Continue Reading...

ما را هلاک غمزه خونریز کرده ای

ما را هلاک غمزه خونریز کرده ای تیغی عجب بکشتن من تیز کرده ای آزرده از جفای رقیب تو کی شوم چون فهم کرده ام…

Continue Reading...