غزلیات محمد فضولی
ما چه کردیم چه گفتیم چه دیدی چه شنیدی
ما چه کردیم چه گفتیم چه دیدی چه شنیدی که ما ز قطع نظر کردی و پیوند بریدی بتو گفتم مشنو در حق من قول…
گر نباشد قید آن گیسوی خم بر خم مرا
گر نباشد قید آن گیسوی خم بر خم مرا کی بصد زنجیر بتوان داشت در عالم مرا با خیال آن پری خو کرده ام ناصح…
کرد درد غیر را دلبر علاج
کرد درد غیر را دلبر علاج داد ما را رشک تغییر مزاج ناصحا مستغنیم از پند تو نیست با پند تو ما را احتیاج باز…
عشقت از دایره عقل برون کرد مرا
عشقت از دایره عقل برون کرد مرا داخل سلسله اهل جنون کرد مرا در غم عشق بتان هیچ کسی چون من نیست نظری کن که…
شد آن گل چهره باز از خانه با عزم سفر بیرون
شد آن گل چهره باز از خانه با عزم سفر بیرون مرا صد قطره خونابه شد از چشم تر بیرون مگر خورشید در عشقت قبایی…
ساقیا می ده که حرفی ز آن دهان گویم ترا
ساقیا می ده که حرفی ز آن دهان گویم ترا تا نکردم مست کی راز نهان گویم ترا بس که از حیرت بود هر لحظه…
ز حد گذشت بدور تو بی قراری دل
ز حد گذشت بدور تو بی قراری دل مشو ز حال دل بی قرار من غافل کسی که معتقد عشق نیست نیست کسی مذاق نشأه…
دوستان گوهر مقصود بدست آوردم
دوستان گوهر مقصود بدست آوردم آنچه مقصود دلم بود بدست آوردم اثر پاکی عشق است که سیمین بدنی زیر این طاق زر اندود بدست آوردم…
دل اسیر خم گیسوی تو شد
دل اسیر خم گیسوی تو شد دیده حیران مه روی تو شد تن چون موی مرا هر سر مو بسته سلسله موی تو شد سبب…
در دل الم از غنچه خندان تو دارم
در دل الم از غنچه خندان تو دارم در دیده نم از لعل درافشان تو دارم آشفتگی از سنبل گیسوی سیاهت سرگشتگی از سرو خرامان…





