رحمی باسیران شب تار نداری

رحمی باسیران شب تار نداری بر روز قیامت مگر اقرار نداری جورست ترا کار و درین کار که هستی با هیچ کسی جز دل من…

Continue Reading...

دل که از نرگس او چشم نگاهی دارد

دل که از نرگس او چشم نگاهی دارد گر نیابد چه عجب بخت سیاهی دارد جای آن هست که چشمم از همه عالم بندد پاک…

Continue Reading...

در غمم گر جان ز جسم ناتوان آید برون

در غمم گر جان ز جسم ناتوان آید برون کی غم آن راحت جانم ز جان آید برون می مده ساقی مکن کاری که ناگه…

Continue Reading...

خوش آن که در نظرم عارض نکوی تو باشد

خوش آن که در نظرم عارض نکوی تو باشد سواد چشم مرا روشنی ز روی تو باشد تو قبله و مرا نیست تاب آن که…

Continue Reading...

چو طفلان پیشه‌ای جز گریه در عالم نمی‌دانم

چو طفلان پیشه‌ای جز گریه در عالم نمی‌دانم نمی‌داند کسی درد مرا من هم نمی‌دانم به وحشت بس که معتادم ز خود هم کرده‌ام نفرت…

Continue Reading...

چشمی بگشا سوی من و زاری من بین

چشمی بگشا سوی من و زاری من بین در دام غم عشق گرفتاری من بین از جور و جفا مردم و آهی نکشیدم آزار رقیبان…

Continue Reading...

تا بوده ایم همدم غم بوده ایم ما

تا بوده ایم همدم غم بوده ایم ما غم را ملازم همه دم بوده ایم ما غم را ز من نبوده جدایی مرا ز غم…

Continue Reading...

بی تو ای عمر مرا صحبت جان نیست لذیذ

بی تو ای عمر مرا صحبت جان نیست لذیذ شهد هر کام که باشد جهان نیست لذیذ همه دم ذکر لبت ورد زبانست مرا هیچ…

Continue Reading...

به جان دور از تو ای شمع از غم شب‌های تارم من

به جان دور از تو ای شمع از غم شب‌های تارم من مرا شب گشت از غم چند شب را زنده دارم من مقیم گوشهٔ…

Continue Reading...

بدیده سرمه از خاک راه یار می خواهم

بدیده سرمه از خاک راه یار می خواهم ولی آنرا نهان از دیده اغیار می خواهم چه لطفیست این که بیداد خود از من کم…

Continue Reading...