غزلیات طبیب اصفهانی
نگارینا دل پر درد من بین
نگارینا دل پر درد من بین دل پر درد غم پرورد من بین سوارا در پیت افتاده گردم نگاهی از قفا کن گرد من بین…
ما را دگر زیار؛ تمنا نمانده است
ما را دگر زیار؛ تمنا نمانده است چون طاقت تغافل بیجا نمانده است دوران نگر که ساغر عیشم دهد کنون کافتاده است شیشه وصهبا نمانده…
فریاد من بچرخ نه هر دم نمی رسد
فریاد من بچرخ نه هر دم نمی رسد عیسی دمی چه سود بدردم نمی رسد دردم ز کار برد ازین پس زمن مرنج گر ناله…
زهجرانت سخن هر شب که با دل در میان دارم
زهجرانت سخن هر شب که با دل در میان دارم زسوز عشق همچون شمع آتش بر زبان دارم بسان بلبل تصویر عمری شد که از…
دو هفته شد که زمن یار سرگران دارد
دو هفته شد که زمن یار سرگران دارد بطاقتی که ندارم مگر گمان دارد نگاه گرم برویت که می تواند کرد چنین که روی ترا…
خفتن نتوان درین گلستان
خفتن نتوان درین گلستان از ناله شب نخفته مرغان ای شب نه غم منی خدا را تا چند نمی رسی بپایان من مانده و همرهان…
چنین که باغم گرفته ام خو مخوان ببزمم به میگساری
چنین که باغم گرفته ام خو مخوان ببزمم به میگساری که ظلم باشد میی که آن را کشد حریفی بناگواری زتیغ جورت ستیزه کارا مرا…
به همواری تهی کن از غم لیلی و شان دل را
به همواری تهی کن از غم لیلی و شان دل را ازین وادی بکش ای ساربان آهسته محمل را مکن کاوش زمژگان پیش از این…
آنان که در طلب به پی دل نمی رسند
آنان که در طلب به پی دل نمی رسند صد سال اگر روند بمنزل نمی رسند این ظلم دیگرست که صیاد پیشگان یکبار بر جراحت…
از تو چون هر نفسم بر فلک افغان نرسد
از تو چون هر نفسم بر فلک افغان نرسد که بدادم نرسی تا بلبم جان نرسد هر چه در عرصه هستی است بپایان برسد جز…





