رباعیات طبیب اصفهانی
عمریست که از دلم جنون می جوشد
عمریست که از دلم جنون می جوشد از دیده ام اشگ لاله گون می جوشد در وادی عشق چشم گریان منست آن چشمه کزو همیشه…
ای آنکه همیشه جور کارت باشد
ای آنکه همیشه جور کارت باشد آوردن عاشقان شعارت باشد این دیده که بی روی تو خون می گرید تا چند براه انتظارت باشد
رفتی تو رفت زندگانی افسوس
رفتی تو رفت زندگانی افسوس آمد پیری و شد جوانی افسوس باز آ که گذشت عمر و نزدیک رسید آن روز که گوئی از فلانی…
ای آن که چو بگذری تو بر یاد دلم
ای آن که چو بگذری تو بر یاد دلم جز گریه نگیرد زغمت داد دلم تا از تو جدا فتادم ای وای بمن یادت نرسد…
رسم و ره آن یار ستمکار نگر
رسم و ره آن یار ستمکار نگر ناکامی یار و کام اغیار نگر با ما در کینه میزند دلبر بین با یار ستیزه می کند…
دردا که بت ستیزه کاری دارم
دردا که بت ستیزه کاری دارم وز غمزه او جان فگاری دارم مردم گویند روزگارت چونست می پندارند روزگاری دارم
رفت آن که به صبر خود گمان داشتمی
رفت آن که به صبر خود گمان داشتمی اندوه تو را میان جان داشتمی دردا که کنون ز پرده بیرون افتاد آن راز که سالها…
گفتی که کیم؟ گوشه نشینی که مپرس
گفتی که کیم؟ گوشه نشینی که مپرس خو کرده به هجر نازنینی که مپرس می نوش به شادی و تو خوش باش که من دارم…
دنبال من آن به که تکاپو نکنید
دنبال من آن به که تکاپو نکنید وآنجا که منم نگه به آن سو نکنید ای همنفسان به جان خود رحم کنید آن گل که…





