رباعیات ظهیرالدین فاریابی
ای نوبت تو گذشته از چرخ بسی
ای نوبت تو گذشته از چرخ بسی بی نوبت تو مباد عالم نفسی آوازه نوبتت به هرکس برساد لیکن مرساد نوبت از تو به کسی
ای باغ وجود را عمارت کرده
ای باغ وجود را عمارت کرده رُمحَت سر بدسگال بار آورده تو میوه ز فتح چین که بدخواهانت از بار بریختند برناخورده
گفتی چو بماندی از شراب آوردن
گفتی چو بماندی از شراب آوردن مستی به تو می نیست صواب آوردن در ده که به مستان می ناب آوردن گنجیست روان سوی خراب…
شاها به تو دارد همه آفاق نیاز
شاها به تو دارد همه آفاق نیاز برخیز جهان بگیر و بخرام و بتاز از هر طرفی که منزلی کوچ کنی اقبال دو منزلت به…
در ده می لعل لاله گون صافی
در ده می لعل لاله گون صافی بگشای ز حلق شیشه خون صافی کامروز برون ز جام می نیست مرا یک دوست که دارد اندرون…
بی آنک به کس رسید زوری از ما
بی آنک به کس رسید زوری از ما یا گشت پریشان دل موری از ما ناگاه برآورد بدین رسوایی شوریده سر زلف تو شوری از…
ای غنچه گل سرشکفتن داری
ای غنچه گل سرشکفتن داری وی نرگس مست میل خفتن داری وی سوسن تر دراز کردی تو زبان اندیشه راز عشق گفتن داری
ای از تو بلند نام شاهنشاهی
ای از تو بلند نام شاهنشاهی بگرفته ز ماه دولتت تا ماهی با عزم تو کاسمان به گردش نرسد جز فتح و ظفر کرارسد همراهی؟
گفتم که مگر دل نه چو دلدار آید
گفتم که مگر دل نه چو دلدار آید تا در غم و شادیی مرا یاد آمد اکنون چو برون نهاد از دایره پای بگذارم تا…
رویش نگر ار صورت جان می خواهی
رویش نگر ار صورت جان می خواهی وصلش طلب ار ملک جهان می خواهی خط وی و اشک من ببین دور مشو گر سبزه و…





