رباعیات ظهیرالدین فاریابی
در ده می لعل لاله گون صافی
در ده می لعل لاله گون صافی بگشای ز حلق شیشه خون صافی کامروز برون ز جام می نیست مرا یک دوست که دارد اندرون…
بی آنک به کس رسید زوری از ما
بی آنک به کس رسید زوری از ما یا گشت پریشان دل موری از ما ناگاه برآورد بدین رسوایی شوریده سر زلف تو شوری از…
ای غنچه گل سرشکفتن داری
ای غنچه گل سرشکفتن داری وی نرگس مست میل خفتن داری وی سوسن تر دراز کردی تو زبان اندیشه راز عشق گفتن داری
ای از تو بلند نام شاهنشاهی
ای از تو بلند نام شاهنشاهی بگرفته ز ماه دولتت تا ماهی با عزم تو کاسمان به گردش نرسد جز فتح و ظفر کرارسد همراهی؟
گفتم که مگر دل نه چو دلدار آید
گفتم که مگر دل نه چو دلدار آید تا در غم و شادیی مرا یاد آمد اکنون چو برون نهاد از دایره پای بگذارم تا…
رویش نگر ار صورت جان می خواهی
رویش نگر ار صورت جان می خواهی وصلش طلب ار ملک جهان می خواهی خط وی و اشک من ببین دور مشو گر سبزه و…
در دست غم تو بودم ای سرو بلند
در دست غم تو بودم ای سرو بلند شبها به امید روز شادی خرسند محرومی دینه من از خدمت تو صد ساله غمم ذخیره در…
بر کرده چو مه سر از گریبان می رفت
بر کرده چو مه سر از گریبان می رفت در دامن خورشید خرامان می رفت گه گه به سخن درآمده لعل لبش گویی عرق از…
ای شمع تو صوفی صفتی پنداری
ای شمع تو صوفی صفتی پنداری کاین شش صفت از اهل تصوف داری شب خیزی و نور جهره و زردی روی سوز دل و آب…
ای باده،کدام دایگان پروردت
ای باده،کدام دایگان پروردت جانت به سزا بود،که خدمت کردت؟ ای آب حیات،بنده آن خضرم کز ظلمت آن گور برون آوردت





