غزلیات رکنالدین اوحدی مراغهای
ای ز چین و حلقهٔ زلف سیاه
ای ز چین و حلقهٔ زلف سیاه بسته شادروان خوبی گرد ماه در سر زلف تو صد لیلی اسیر در زنخدان تو صد یوسف به…
ای حلقه کرده دلها در حلقهای گوشت
ای حلقه کرده دلها در حلقهای گوشت چون موی گشته خلقی ز آن موی تا به دوشت بر سر زند چلیپا از زلف پای بندت…
ای آنکه پیشهٔ تو بجز کبر و ناز نیست
ای آنکه پیشهٔ تو بجز کبر و ناز نیست چون قامت تو سرو سهی سرفراز نیست روشن دل کسی که تو باز آیی از درش…
آنرا که جام صافی صهباش میدهند
آنرا که جام صافی صهباش میدهند میدان که در حریم حرم جاش میدهند صوفی، مباش منکر مردان که سرعشق روز ازل به مردم قلاش میدهند…
آن چشم مست بین، که دلم گشت زار ازو
آن چشم مست بین، که دلم گشت زار ازو ای دوستان، بسوخت مرا، زینهار ازو! گرد از تنم به قد برآورد و همچنان بر دل…
اگر چه از برمن بارها چو تیر بجستی
اگر چه از برمن بارها چو تیر بجستی هم آخرم بکشیدیی و چون کمان بشکستی درآمدم که نشینم، برون شدی به شکایت برون شدم که…
از جام عشق بین همه باغ و بهار مست
از جام عشق بین همه باغ و بهار مست دوران دهر عاشق و لیل و نهار مست ناهید در هبوط و قمر در شرف خراب…





